بعضی وقتا انقدر زندگی در نظر آدم سخت و رقت بار می شه یا تو یه موقعیت هایی قرار می گیره که اصلا به هدف زنده موندن و ارزش زندگی شک می کنه و دوس داره دیگه این قصه ادامه پیدا نکنه و یه دوره ی جدید تر تجربه کنه.
دیشب بعد از چند بار بستری دوباره مجبور شدیم پدربزرگم رو ببریم بیمارستان بخوابونیم...و من تا صبح پیشش بودم
انقدر این وضع نوسان بین مرگ و زندگی سخته که نه تنها خود آدم بلکه اطرافیانش هم از خدا می خوان یا سلامتیش رو به دست بیاره و یا به رحمت خدا بره تا از این درد و رنج راحت بشه!
خوش به حال مادر بزرگم که بعد از نماز ظهر با همون چادر نمازش خوابید و با نوازش فرشته ها توی جای دیگه ای بیدار شد.
برای همه ی بیمارا دعا کنین.
هرچند که اکثر کارشناسا تاکید دارن که دیگه دوره ی تاثیر گذاری و فوق ستاره بودن به سر اومده و حتی این جام رو جام مربیان هم گفتن (که الحق باید قبول کرد که مربیا دارن انقلاب می کنن!) ولی باید بگم که این طور نیس.
یه نگاه به چهار تیمی که در مرحله ی نیمه نهایی حاضر بودن می کنیم:
1.تیم آلمان:که این تیم اصلا تیم نیس و تا همین رده بندی رو هم به مدد تماشاگراش رسید.بنابر این خیلی راجع به اون حرف نمی زنیم.(البته شخصیتی مثل "لام" رو در نظر داشته باشین تا بیشتر با هم صحبت کنیم! )
2.ایتالیا:یک تیم بسیار منسجم، تیمی که خیالش از بابت پشت سر راحته و در نتیجه به آسونی رو به جلو میاره. چرا؟...چون یه کسی رو داره به نام "کاناوارو".
واقعا اگه این مدافع آهنی نبود که سوتی های بقیه (که نادره!) و فضاهای خالی رو جمع و جور کنه و وقتی موقعیت خطرناک پیش میاد خودشو جلوی توپ نندازه، آیا ایتالیا می تونس به راحتی حمله کنه؟هافبک های هجومیش رو موقع دفاع وسط زمین نگه داره و در عین حال کل تیم مطمئن باشه که اون عقب اتفاق خاصی نمی افته؟
3.پرتغال:برای نمونه بازیش رو با خودمون مثال می زنم:
- "فیگو" که کعبی درتمام طول بازی توی قوطی کرده بودش در یه لحظه که جدا شد به دکو پاس گل می ده.
- باز هم "فیگو" که توی ضد حمله کعبی رو روبروی خودش نمی بینه وارد محوطه می شه و پنالتی می گیره.
می بینیم که این هم توی پیروزی های تیمش خیلی اثر داره
4.و...فرانسه:تیمی که به تمام معنا حرفه ایه، تیمی که با توجه به میانگین بالای سنی (حدود سی سال) ترجیح می ده تا خودشو خیلی برای دویدن با توپ خسته نکنه و در نتیجه بیشتر توپ رو در اختیار حریف قرار می ده و درست در زمانی که باید، از موقعیت کوچیکی استفاده می کنه.یعنی بازی با نهایت هوشمندی (شاهد مثال درصد مالکیت توی هر سه تا بازی حذفیه که در مقابل اسپانیا و برزیل و پرتغال همیشه در حدود 40% بوده)
خوب...این تیم اگه یه نفر نباشه توی حمله هیچ کاری نمی تونه بکنه...بله...خودتون می دونین :"زیدان"...بازیکنی که از بیش هر اعجوبه ای چه پله، چه مارادونا و غیره، یک اسطوره است.چیزی که تکرار نمی شه
اگه یه نگاه کلی به این تیم بکنین می بینین نزدیک دوسوم این تیم دفاعیه و از ترکیب ثابت فقط می مونه: ریبری، زیدان، مالودا، آنری
و باز هم می بینین که آنری و ریبری و مالودا فقط در جای خودشون خوبن (اگه کسی اونا رو به بازی نگیره اونا هم بازی نمی کنن) ولی در مرکزیت این تیم می بینیم که یه ژنرال تمام عیار حاضره که همه کار می کنه ازجمله اینکه از دفاع توپا رو جمع کنه و توی حمله پخش کنه!هر کسی که توپ رو می گیره نگاهش به زیدانه و اولین انتخاب برای راحت شدن از شر توپ هم خودشه
گفتنیا راجع به زیدان تمومی نداره ولی اینجا جاش نیس
برگردیم سراغ "لام": گل های خورده ی آلمان رو بررسی کنین.حتما تایید می کنین که از طرف چپ، گلی شکل نگرفته بلکه اون طرف واقعا مثل یه سد بوده. همین ایتالیا گل اولش رو روی خستگی دفاع مرکزی و گل دومش رو روی کم کاری و عقب موندن دفاع راست زد.آیا غیر از اینه لام تونسته بود خیال مربی و بازیکنای دیگه رو تا حدی راحت کنه از اون قسمت؟و تازه در حملات تیم هم کاملا موثر هست (البته نمی تونم انکار کنم که لام خیلی هم بزرگ نیس و فقط به خاطر فقر آلمان در داشتن فوق ستاره مطرح شد)
می بینیم که دو تا از اینا نیروهای دفاعی و دو تا شون تهاجمی بودن
حالا من می خوام تعریف جدیدی از فوق ستاره ارائه کنم:
فوق ستاره دیگه کسی نیس که یه تنه همه کار کنه تا تیم برنده بشه یا حتی توپ رو بگیره و همه رو دریب بزنه و ...گل
فوق ستاره اونه که به معنای کلمه «مکمل» بقیه ی تیم باشه...کسیه که چاله های تیم رو پر کنه و ضعف های بقیه رو جبران کنه...کسیه که مربی بزرگ هم بدون اون نمی تونه تیمش رو جمع و جور کنه
.
.
.
و البته از قضا اونی که این شرایط رو داره استحقاق کاپیتانی و رهبری تیم رو هم داره. به امید قهرمانی فرانسه، تیم کشور «گل»
1.تموم شد...بالاخره تموم شد...لیسانسو می گم.
هفته ی پیش آخرین امتحان لیسانس رو هم دادم و قالش کنده شد!(البته انجام پروژه هاای درسای مختلف و گزارش های آزمایشگاه و مقالات و کنفرانس هایی که باید تحویل داده می شد همین چند دیقه پیش شرش کم شد.)
و چه حالی داشت موقعی که در مواجهه با دوستای دیگم (اعم از مدرسه ای و دانشگاهی) می گفتم : "«آقای» فلانی، «مهندس» قشقاوی هستم"
و اون کلمه ی مهندس رو هم با نهایت لفاظی و فخر بیان می کردم
به هر حال بچه بازی هم عالمی داره!![]()
شده بودم (و شاید هنوز هم همون طوریم) عین بچه نی نی ها که به همبازیشون یه اسباب بازی نشون می دن و می گن :«اینو بابام برام خریده. دلت بسوزه...تو که از اینا نداری! ام م م»
...ولی خوب از یه دیدگاهی هم به خودم حق می دم: چهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــار سال محکوم بودم به درس خوندن با اعمال شاقه!!! نمی شه که خوشحالیمو از این رهایی ابراز نکنم.
پس به شما هم می گم: «آقایون، مهندس قشقاوی هستم» ![]()
2.دیدین یه جاهایی می نویسن : خبر......خبر ؟!
من ایجا بهتون اعلام می کنم : خطر........خطر ! ![]()
بله درست نوشتم: روز کارنامه ی دومیا یکی از اولیا که دوست دارم خودش اعلام هویت کنه اومد و همون اول سلام و علیک نه گذاشت و نه برداشت و گفت:«آقای قشقاوی، ما نوشته های شما رو تو سایتتون می خونیما»![]()
![]()
(مراحل این صورتک به ترتیبه!)
آقا ما رو می گی:برق از سه فازمون پرید!
یعنی چی؟من چیکاره بیدم؟!شانس آوردم که این قضیه رو توی حیاط بهم گفت و سرم به سقف نخورد.![]()
فکرشو بکن...اولیا بیان اینجا و مطالب قدیم تر رو بخونن:نوشته های اِندِ ادبی یک معلم ادبیاتی!!!![]()
خلاصه به نوبه ی خودم «من اعلام خطر می کنم»...مواظب کامنتاتون هم باشین
3.و اما باز هم یک فصل شادی:
مامان جونم اومده و دو ماه اینجا می مونه
واقعا از جونم هم عزیز تره
اصلا مامانم جونمه
از خوشحالی اینکه دو ماه مامانم پیشمه و می تونم محبتش رو احساس کنم و از این نعمت بزرگ الهی استفاده کنم دارم پر در میارم
به قول M.M : پی نوشت: هیچ احساس خجالت و شرمندگی هم نمی کنم که شدت علاقه و احساسم به مادرم رو ابراز می کنم.اونی که نمی تونه این مهر و محبت رو درک کنه باید شرمنده و خجل باشه
دوست دارم با نظراتتون هم تو این شادی شریک بشین و هم شادترم کنین!