تبليغاتX
آدم اینجا تنهاست...
و در این تنهایی سایه ی نارونی تا ابدیت جاری است///به سراغ من بیایید...

این روزا وضعیت سال بعد خیلی فکرم رو به خودش مشغول کرده...

... کار پاره وقت وزارت نیرو... مصباح...  پروژه ی ارشد... حلی... یا پروژه با استاد«...»

از یه طرف، شرایط ما برای کار تخصصی توی همون زمینه ی رشته مون (شرکت مدیریت شبکه) در وزارت نیرو داره مهیا می شه

(که البته به شخصه خیلی تمایل ندارم الان به صورت قراردادی برم و ترجیح می دم به دلایل آینده ی کاری، بعد از فوق، اونجا امریه بگیرم و بعد از دوره ی سربازی، رسمی بشم)

از طرف دیگه، توی مصباح هم زمزمه هایی برای ادامه ی همکاری برای سال بعد به گوش می رسه که توی همین هفته ها پیشنهاد همکاریشون، مشخص و واضح می شه!

از اون طرف هم (دانشگاه)، پروژه ی ارشد نمی دونم چه جوریاس و چه حجم کاری می خواد

(ولی یه چیزو خوب می دونم، من همیشه دیقه ی 91 اونم با پنالتی گل می زنم)

یکی از استادا هم پیشنهاد همکاری توی یه پروژه ای که از وزارت نیرو گرفته داده که میگن خوب پول می ده و البته زمان-بر هم هست.

...و اما . . . حلی؛!

این تغییر و تحولات خرکی، تمام معادلات رو به هم زده!!!

این که مدیر بعدی کیه، ظاهرا خیلی چیزا رو تعیین می کنه.

... و من در این بین مخصوصا با توجه به اینکه به نظر می رسه دوستان دیگه خیلی راغب نیستن اونجا کار خاصی بکنن، مث اونا تا حدودی به هیچ کار خاصی توی اونجا فکر نمی کنم.

اما.

اما...

چیزی که برای سال بعد، خیلی در نظرم ارزشمنده، اینه که بازم با دوستام یه جایی دوباره یه کار مشترک شروع کنیم و باز هم در کنار هم .

دوست ندارم خیلی به حرفام «رمانتیک» نگاه بشه، بلکه واقعا فضای کاری و رفاقتی که تو این چند سال در کنار هم تجربه کردیم واقعا گرانبهاست و ارزش ایجاد دوباره رو داره!

ساده بگم سالی که توی مصباح گذشت، نبود این مساله، من رو هم از دوستان و هم توی جو کاری تا حدودی منزوی کرد. به این معنا که کار توی اون محیط دیگه مث فضای کار با دوستان در حلی، اونجوریا یه تفریح برام محسوب نمی شد. می فهمین چی می گم؟!

حتما.

آهای با شماهام... نمیاین دوباره دور هم جمع شیم؟... هوی ...تو رو می گم ها!

از حالا می تونین اظهار نظر کنین اما فقط تا آخر اردیبشهت که جوابای فوق تون هم اومده باشه صبر می کنم

یالا

+ محصول روز  یکشنبه 1386/02/02به وقت 0:36 AM  به دست استاد مستطاب علیرضا  |