تبليغاتX
آدم اینجا تنهاست...
و در این تنهایی سایه ی نارونی تا ابدیت جاری است///به سراغ من بیایید...
همین یه ساعت پیش، آخرین امتحان ارشدم رو هم دادم و خلاص شدم.

دیگه فقط باید پروژه رو تکمیل کنم.

۲ اسفند آزمون زبان دکتراست.

نفس، نفس...دارم خفه می شم

+ محصول روز  دوشنبه 1386/10/24به وقت 5:59 PM  به دست استاد مستطاب علیرضا  | 

می دود آسمان، می دود ابر

می دود درّه و می دود کوه

می دود جنگل سبز انبوه

                       می دود رود، می دود نهر، می دود دهکده، می دود شهر

می دود می دود دشت و صحرا

می دود موج بی تاب دریا

می دود خون گلرنگ رگها

                      می دود می دود می دود راه

                      می دود موج و مهواره و ماه

                       می دود زندگی، خواه و ناخواه

                                                من چرا گوشه ای می نشینم؟!

همه ی اجزای این زندگی لامصّب(!) می دوند و ما هم ناچار باید در پی آنها بدویم.

۲۶ام، امتحان پایان ترم آخرین درس ارشدمه و بعدشم پروژه اش. تا سوم بهمن هم باید گزارش پیشرفت تزم رو در ترم اوّل به استادم بدم و از اونجا که در این ترم، هیچ کاری روی تزم نکردم نمی دونم چه خاکی باید توی سرم کنم.

از اون طرف هم، دوم اسفند آزمون زبان عمومی دکتراست که من هیــــــــــــــــــــــــــــــــچ نخوندم و اون هم به باد فنا رفته. نمیه ی اوّل اردیبهشت هم، آزمون های تخصصی دکتراست (در صورت قبولی در آزمون زبان) که اون هم مصیبتی است در نوع خود.

و اواخر تابستون سال بعد هم باید از تزی دفاع کنم که ذره ای ازش درک نمی کنم.

.

.

. با این حال خدا همچنان مهربان است و من هم همچنان نمی دانم چرا خوشحالم!

+ محصول روز  شنبه 1386/10/15به وقت 2:31 PM  به دست استاد مستطاب علیرضا  | 

سلام

امروز می خوام راجع به شخصی عادی، یه جمله ی خبری بگم.

«استاد حسین وحیدی، در هشتاد و سه سالگی وارد شصت و چهارمین سال تدریس خود شد.»

این آدم معمولی که من افتخار همکاریو باهاش دارم، به بچه های دوم-سوم راهنمایی، ریاضی درس می ده.

تمام.

+ محصول روز  سه شنبه 1386/10/11به وقت 1:56 PM  به دست استاد مستطاب علیرضا  |