تبليغاتX
آدم اینجا تنهاست...
و در این تنهایی سایه ی نارونی تا ابدیت جاری است///به سراغ من بیایید...

این فرانسه هم که آخر باخت!... اَه (دیشب به سیل اشک ره خواب می زدم)

ولی هلند عجب بازی داری می کنه لامصب(!)

خیلی روان و شناور...فوتبالی که چشم های بیننده رو نوازش می ده

اگه همینجوری بازی کنن و شخصیت قهرمانی برای خودشون قائل باشن قطعا قهرمانن

چون وقتی فشار میارن و گل اول رو می زنن امکان نداره حریف بتونه جبران کنه؛ چون در ابتدا خیلی منطقی دفاع می کنن و وقتی فشار حملات حریف رو گرفتن ضد حمله هایی می زنن که امکان نداره گل نشه!

اگه یه نگاهی به دو بازی قبل هلند بندازین می بینین که تقریبا ضد حمله یی نبوده که هلند انجام بده و منجر به گل نشه... اونم چه گل های زیبایی

خلاصه تیمی که به این کیفیت بازی کنه و قهرمان و نایب قهرمان جهان رو به این آسونی خورد کنه، واقعا بهترین تیم اروپا و جهانه

جالب اینجاست که اگه هلند تیم دومش رو برای رومانی بذاره تا استراحت کنن و رومانی بازی رو ببره (چون از همین الان هلند سرگروه شده) اون وقت هر دوتا تیم فرانسه و ایتالیا حذف می شن که این اسفناکه

گروه مرگی که حذف شده هاش پرآوازه ترین تیم های جهان هستن

کی فکرشو می کرد اینجوری بشه؟!... امیدوارم لااقل فرانسه بتونه به عنوان تیم دوم راهی مرحله بعد بشه، چون قبلا هم نشون داده بازی به بازی بهتر می شه و وقتی رو دور بیفته می تونه هرکاری بکنه

هرچند که جای خالی زیدان هیچوقت پر نمی شه!... اسطوره ی مسلمان فوتبال

+ محصول روز  شنبه 1387/03/25به وقت 6:17 PM  به دست استاد مستطاب علیرضا  | 

آنچه در اینجا می آید روی سخنش با همه ی سیرابی ها (کویر سیراب و نزدیکانش) است و قسمت دوم حرف های من است که کلی است و سخنی داشتم با مدعیان دین داری که در مطلب پایینی آمده است و مختص آنهاست.

دست مریزاد. خیلی بزرگ شده اید. رگ گردنتان از فریادهای بلند بیرون می زند و خون در صورتتان می دود و بهترین کسی که عقده های لگدمال شده تان را می توانید بر سرش خالی کنید همان کسی است که سالها بی منت صبح و شام برای شما رنج کشیده است. آفرین!!!

هیچ فکر کرده اید که چرا یک پدر، یک مادر گاهی چنان در گوش فرزندش می زند که هوش از سرش می رود؟ تابحال با خود گفته اید که چرا یک رفیق با دوست صمیمی اش بی رحمانه رفتار می کند؟

اگر رهروی که نمی دانست به سقوط دره ای راه می پیماید و دیگری که دوستش داشت می دانست که این راه به ناکجاآباد می رود، هرکاری می کند تا او را از خطر برهاند و مانع ادامه ی مسیرش شود.

اگر پدری، عزیزترین گوهر زندگیش را با شدیدترین رفتارها می آزارد، علتش این است که دره را می بیند و او نمی بیند. و افسوس که نفهمیدید حرفهای جناب آقای صابر از این جنس بود. و افسوس که فقط به قبایتان برخورد و جان کلام را نگرفتید و کک دورنتان نگزید که به کجا چنین شتابان؟

عمق حرکت اباعبدالله چه بود؟ چرا برخاست؟ امام حسین قیام کرد تا راهی را که معاویه صفتان و یزیدیان کج کرده بودند و اسلام را وارونه جلوه داده بودند، به جایگاه اصلیش برگرداند اما کوفیان چه پنداشتند؟؟ به جای اینکه هدفش را دریابند گفتند او در پی خلافت است!!!

آنها فقط ظاهر را می دیدند.

نمی خواهم تشبیه کنم. قیاس مع الفارغ است اما به باطن کار پی ببرید. این، عقده ی شخصی نبود که بر سر شما بعد از سه سال تحمل، خالی شود... تلنگری بود که شما را از خواب خرگوشی برخیزاند اما افسوس!

از وقتی آن وبلاگ کذایی زده شد احساس می کردم بو می دهد و حالا که گندش همه جا را گرفته منشا بو را در می یابم.

دوستان کوچک من!... راه بزرگ شدن شخصیت، انجام بحث های کودکانه و بچه گانه نبود.

کی اینو پاک کرد؟ تو چرا اونو گفتی؟ اتحاد، دوستی، رفاقت و چند واژه ی کلیشه ای دیگر که تنها ظاهر زیبایشان استفاده شد.

راه بزرگ شدن شخصیت، ایجاد یک ذهنیت محکم و در عین حال پوشالی با خواندن چند یا چندصد کتاب نبود که هیچکس نتواند آن نظریات و عقاید بی پایه را تغییر دهد.

راه بزرگ شدن شخصیت، قضاوت بر اساس دانسته های اندک و به عبارتی نادانسته های خود نبود که حکم دیگران (اعم از معلم و دوست و همکلاسی) را صادر کنیم و با کلمات آب نکشیده، در خیال خود، آنها را له کنیم.

راه راه درستی نبود.

آفت شما در این سن این است که به جایی برسید که حرف هیچ کدام از بزرگترهای خود را قبول نداشته باشید و احساس کنید فقط آنچه خود می پندارید درست است.

آخر از همه اینکه دیوانگان (با همه ی شمام) برید درس بخونین که فردا اخراج نشین. آقایان رهبرتون هم گفته اول تحصیل بعد تهذیب. این حرفا رو هم لااقل تا آخر امتحانا بذارین کنار. دیر بجنبین اشکتون درمیادا

و در آخر برای بار دیگر و به عنوان کلام آخر به «بعضی از دوره دوازدهی ها»، می گویم:

ما آزموده ایم در این شهر بخت خویش       بیرون کشید باید از این ورطه رخت خویش

... شما را به خیر و ما را به سلامت

+ محصول روز  سه شنبه 1387/03/21به وقت 3:18 PM  به دست استاد مستطاب علیرضا  | 

خدایا کمکم کن، آنچه رضای توست بر زبان آورم

اصلا قصد نداشتم که حرفی راجع به اتفاقات بین جمعی از بچه های دوره ی دوازده بزنم و خودم رو درگیر «بازی» کنم اما یکی از بچه ها در نظر بیست و دوم پست آخر جناب آقای صابر حرفی زد که احساس کردم دیگه ساکت موندن قصوره و تصمیم گرفتم برای اولین و آخرین بار حجت رو بر بعضی دوستان تمام کنم و به قول دودیگر دوست خود بگویم:... مارا به خیر و ...

ما آزموده ایم در این شهر بخت خویش              بیرون کشید باید از این ورطه رخت خویش

در ابتدای حرفام می خوام بعضی دوستان رو توجه بدم به نقطه نظرات سیاسی و اعتقادی خودم که تقریبا همه کم و بیش ازش خبر دارن (اسلام، مرجعیت، امام خمینی و رهبر بزرگوارمون حضرت آیت الله خامنه ای (مدّظلّه العالی)) و برای برخی، روشن کنم که زاویه دید نگارنده ی این سطور، چیست. امیدوارم حدیث مفصل رو خونده باشین از این بند

به راستی به کجا می روید (می رویم، می روند ...)... ما را چه می شود؟

مگر مولایمان ۱۴۰۰ سال پیش به انسانهای نادان زمان خود نگفت «من علمنی ...» و کلمه ای بیشتر نگفت که اگر آنکه آموخت مسلم بود یا شیعه بود یا پیرو فلان مرجع بود و ...؟

به کجا می رویم؟

آیا لحظه ای به عقب روگردانده اید و مسیر طی شده را دیده اید؟

این بود سفارش های امام عارفان به پیروانش که با کوچکترین مشکل و اختلاف نظر و عقیده، طرف مقابل را تکفیر و تحقیر و توهین کنید؟... آن هم نه هر کسی را. کسی که به شهادت در و دیوار مهد پرورشتان تا دیروز شمع جانش برای روشنی وجودتان می سوخت؟ کسی که بهتر از همه می دانید مرارتش با هیچ حق و حقوقی و مادیاتی جبران نمی شود؟ ...

به راستی، قلبم بی مهابا می زند و بر خود نفرین می کند که عشق و علاقه اش را به پای کدام انسان ریخته است!... که اکنون اینگونه جواب زحمات خود و دوستانش را درمی یابد.

بسیار متاسف و متاثر شدم نه برای برخی از شما که بیشتر برای خودمان که به چه امید بسته بودیم و چه را در پی حفظ و حمایت و هدایت برخی در سال های دور از خانه بودیم؟

چه شبها که با دوستان به صبح رساندیم تا طرحی برای این پایه اجرا کنیم و چه روزها که چندین ساعت دور هم نشستیم و همفکری کردیم که ساعتی به آقایان خوش بگذرد و چه وقتها که ذهن و فکر خود را به جای کارهای دانشگاهی معطوف به این کردیم که چه کنیم تا خوراک فکری این جمع درست و سالم تهیه شود. وااسفا... افسوس و دریغ... که زحمات بی دریغ و خالصانه این چنین مظلومانه مورد هجوم واقع می شود.

گیرم که با یک فرد معمولی، نه دوست نه همکلاسی نه معلم و نه همراهی سه چهار ساله اختلاف داشتیم، آیا این برخورد همان است که دین به ما دستور داده؟ و یا همان است که از امامان ما، روایت شده و یا به آن سفارش شده؟

آیات و روایات به ذهنم هجوم می آورند تا در این برهه خودنمایی کنند.

پیامبر با خونی ترین دشمن خاندان خود (که به حق می داند فردای تاریخ، سر از تن فرزندش جدا می کنند و بر آن اسب می دوانند) بزرگوارانه ترین رفتار را می کند و آنان را به خاطر همه ی کینه توزی ها و توطئه ها (که بارها ابوسفیان قصد جانش کرده بود) عفو می کند و می گوید «اذهبوا، انتم طلقا» و آنگاه ما با معلم خود چه می کنیم!

امام علی، پشت سر عمر، دشمن خود (همانکه اول از همه قائم، او را از قبرش بیرون کشیده و بر دار می کند) نماز می خوانند و آنگاه ما با معلم خود چنین رفتار می کنیم!

امام کاظم دشنام و لعن و نفرین از شخصی می شنود و آنگاه که روزی دشنامش را نمی شنود به عیادت او می رود و ما با معلم خود چنین می کنیم!

اگر داعیه ی دین دارید بروید و در متون جستجو کنید که کدامیک از امامان ما با دشمنان خود ( و نه حتی افراد معمولی جامعه ی خود یا دوستان خود و یا بالاتر معلمان خود) چنین برخوردی داشته اند؟

اگر داعیه ی دین دارید از این ائمه الگو بگیرید. یا بروید و این چنین بانگ دیانت و اصالت برنزنید.

کدامیک از پیشوایان ما، به بزرگترین دشمنان خود، هتاکی کرده اند که شما آن را برای معلم خود روا می دارید؟ این بود مزد زحمات؟؟

گیرم که یک فرد عادی با مرجع و رهبر شما مشکل داشته باشد، کدام دین و مکتب اجازه می دهد که به او فحاشی کنید؟

آقایانی که ادعای تاریخ شناسی می کنید، بروید و سیره ی امام خمینی را مورد مطالعه قرار دهید و آنگاه ببینید که با مخالفان خود چه برخوردی داشت؟

فهم کنید دین را. فهم کنید تقلید و مرجعیت را.

تعلیم و تعلم چیست؟ بگذارید روابط معمولی یک جامعه را بررسی کنیم.

امروز علمای اسلام و همان رهبری که شما سنگش را به سینه می زنید داد وحدت اسلامی می دهند و شیعه و سنی را به برادری می خوانند و شما این چنین با یک برادر شیعه ی خود رفتار می کنید؟

کدام نص صریح می گوید هر که با ما نبود بر ماست؟... مگر امام عصر نفرمود در زمان غیبتم، فارجعوا فیها الی رواه حدیثنا...مگر نگفت راویان؟ کدام وحی الهی گفته است فقط پیروی از این آقا شرط مسلمانی و صحت دین است که هر که تحت آن لوا نباشد آبرویش مباح است و حق دارید هرچه از دهانتان آمد بگویید؟

همین رهبری که شما کاسه ی داغتر از آشش شده اید در حادثه ی ۱۸ تیر که من خود ناظر صحنه بودم و دیدم که چگونه در خیابان های منتهی به کوی بعد از افتضاح نیروی انتظامی، می آمدند و جلوی ماشین های مردم را گرفته و اجازه عبورشان را فحش به رهبر می دانستند و عکس او را پاره می کردند ... همان رهبر در همان روزها در دیدار جمعی از پیروانش که رگ غیرت آنها از گردن بیرون زده بود و خون، جلوی چشمانشان را گرفته بود و خون هتاکان به رهبری را حلال می دانستند فرمود به درک که عکس مرا پاره می کنند. به جهنم که به من فحش می دهند. شما غلط می کنید اگر به آنها تعرض کنید. هیچ حقی برای برخورد با آنان ندارید...

اما کو گوش شنوا؟... کردند آنچه خود درست می پنداشتند و وقتی می کردند می گفتند که او نمی داند که چه می گوید!

مواظبت کنید که به روزگاری گرفتار نشوید که برخلاف دستورات ائمه کاری و کنید و ناخودآگاه وجودتان بگوید من می دانم چه می کنم و ...

 

بگذریم که همه ی این حرف و سخن ها در برابر برخورد با یک فرد عادی بود چه رسد به ...

+ محصول روز  سه شنبه 1387/03/21به وقت 2:55 PM  به دست استاد مستطاب علیرضا