خوب... پس از فهرست کلی مزایا؛ حال معایب
(این مباحث نه فقط برای متقاعد شدن موافقان ا.ن.ه بلکه برای تنویر افکار عمومی و بیان شاخص هایی است که کاندیداها را با آن بسنجیم و چندمرده حلاج بودنشان را بدانیم.)
داستان کیکاوس پادشاه اساطیری شاهنامه داستانی است بسیار زیبا و عبرت آموز
کیکاوس آدم بدی نبود و ازقضا خیلی هم دوس داشت امپراطوری ایران، بسیار قدرتمند و وسیع باشه. اما همین که قدرت رو بعد کیقباد به دست می گیره و بخت بامراد و چرخ روزگار گنج های بیشمار کیقباد و سپاه پرطمطراق شاه فقید رو به دستش می ده (شما بخونین خزانه ی پرپول و قیمت تب دار نفت) خوی بلندپروازیش بیدار می شه
من از جم و ضحاک و از کیقباد فزونم به بخت و به فر و به داد
و به بهانه ای، قصد حمله به مازندران و تسخیر اون منطقه (که هیچکدوم از شاهان قدرتمند پیش به دلیل حکومت دیوها در مازندران جرات چنین فکری به خودشون نداده بودن) رو می کنه. (شما بخونین قصد جاروجنجال و تنش زایی) زال هم که از سیستان بکوب میاد تا منصرفش کنه اثری نداره که نداره...
ز ما و ز ایران برآمد هلاک نماند برین بوم و بر آب و خاک
تو از خون چندین سرنامدار ز بهر فزونی درختی مکار
خلاصه مرد نادان، می ره پشت دروازه ی مازندران اردو می زنه و به گیو فرمان می ده بره شهرهای دروازه رو آتیش بزنه و یک هفته تمام قتل و غارت کنه (شما بخونین علم کردن هولوکاست، بیان لزوم محوشدن اسراییل از نقشه توسط رییس جمهور، دادوبیداد بی نتیجه و شعاری برای اعلام فهرست مفسدان اقتصادی و ...) از اون طرف دیوسپید که از قضیه خبردار می شه شباهنگام با سپاه و عمله-عکره اش همچون ابری می شه و می ره بالاسر اردوی کیکاوس و گردوغباری در فضا می پراکنه که همه کور می شن (شما بخونین تحریم اقتصادی، قطعنامه و بیانیه، تهدید به حمله اسراییل، انهدام مراکز هسته ای، گروگان گرفتن و کشتن دیپلمات ها توی عراق و پاکستان و ...)
سرتون رو درد نیارم، فردوسی همه ی این داستان ها رو سر هم می کنه و کلی اغراق و هنرنمایی می کنه (به حدی که یکی از قشنگ ترین داستان های شاهنامه –هفتخوان- از همین اتفاق ساخته می شه) که ته تهش یه حرفو بزنه: اونم اینکه این بدبختیا و خطرات فقط و فقط به یک دلیل بود: خودسر بودن و لجاجت پادشاه (ا.ن. ... چیزی که هرچه زال زمان ما، گوشزد کرد گوشش بدهکار نشد)
فردوسی علنا ما را به عبرت آموزی از ماجرا دعوت می کنه:
همه داستان یاد باید گرفت که خیره نماید شگفت از شگفت
همی برتری را بیاراستی چراگاه مازندران خواستی
همی نیروی خویش چون پیل مست بدیدی و کس را ندادی تو دست
چو با تاج و باتخت نشکیفتی خرد را بدین گونه بفریفتی
نشاید کزین پس چمیم و چریم وگر تخت را خویشتن پروریم
خلاصه اینکه غرور پادشاهی بردش از راه... کارای کارشناسی نشده، تصمیمات هیئتی و ا...بختکی، حرفای نسنجیده (این جُک 60 محافظ واقعا تلخ بود: یک محافظ بدن، بقیه محافظ دهن!) ما رو توی هچلی انداخته که می بینیم... پس یکی از بزرگترین آفات این دولت، همین بود. فردوسی به ما می گه فقط یه رستم باید پیدا بشه که از هفت خوان بگذره و چاره یی کنه.
بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست بگشای لب که قند فراوانم آرزوست
زین همرهان سست عناصر دلم گرفت شیر خدا و رستم دستانم آرزوست
زین خلق پر شکایت گریان شدم ملول آن های و هوی و نعره ی مستانم آرزوست
دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر کز دیو و دل ملولم و انسانم آرزوست
گفتند یافت می نشود گشته ایم ما گفت آن چه یافت می نشود آنم آرزوست
اما مسئله به همین جا ختم نمی شه... هنوز بزرگترین آفت و نکته ی منفی این دولت مونده:
تغییر دین و همه ی کارها را به نام دین انجام دادن و خرافه گرایی و نهادینه شدن دروغگویی و بداخلاقی در جامعه
متاسفانه این ضرر بسیار بزرگ و مهمترین ضربه ی دولت نهم به فضای جامعه و آرمان های انقلابه...
بله... به نام دین سر دین را بریدند... و چه زیبا، بهار در قطعه ی دوم «مرغ سحر» چنین گفته:
راستی و مهر و محبت فسانه شد قول و شرافت همگی از میانه شد
از پی دزدی، وطن و دین بهانه شد
ناله سرکن
هرکاری به اسم اسلام و امام زمان تموم شد. مدیریت کشور، امام زمانی نام گرفت تا از همه ی نقدها و اشتباهات مصون باشه... قضیه تا اونجا پیش رفت که بحث صندلی خالی و سجاده و بشقاب خالی (راست و دروغ) توی جامعه پیچید و ضربه ای محکم به ارکان اسلام زده شد. کار به جایی رسید که مدیرعامل جدید پرسپولیس رسما اعلام کرد «معتقدم آقا امام زمان به باشگاه پرسپولیس و جلسات هیئت مدیره نظر و عنایت ویژه دارند.»(بخوانید اولین مصاحبه ی انصاری فرد دقایقی پس از انتخاب به عنوان مدیرعامل)
خرافات به بدترین وضعی رواج پیدا کرد: از هاله ی نور بگیرید تا خاطرات اعضای هیئت دولت از کراماتی که در کار ا.ن. دیده اند. همین مسئله و رواج خرافات در جامعه باعث رشد سرسام آور گروه های خرافی و مدعیان حجیت و ارتباط با موعود در این سال ها شد. سعدی دهنت طلا:
اگر صد ناپسند آید ز درویش رفیقانش یکی از صد ندانند
وگر یک بذله گوید پادشاهی از اقلیمی به اقلیمی رسانند
از دروغ که دیگه نگم چون نمی دونم کدوم رو بگم: آمارهای دروغ شخص ا.ن. یا بانک مرکزی در اعلام تورم یا قیمت مسکن یا رشد اقتصاد یا قیمت گوجه
اما هیچکدوم به پای وزیرکشور دروغین ما نمی رسه... چیزی که باعث دلسردی و بهت جامعه ی علمی کشور شد و اصلا اونا رو از ادامه ی راه ناامید... فردی که دکترای دروغی داشت وزیر شده بود... شاید تا قبل از اون مردم فکر می کردن با مدرک دروغی می شه گواهینامه گرفت چه می دونم حقوق استخدامو برد بالا اما بالاخره یه جایی گندش درمیاد و نهایتا هم پلیس مچ طرفو می گیره... اما این دیگه نوبر بود... سند وزارت به دکترای جعلی... می گم این مهران مدیری می دونس تابستون چی می شه که عیدش مردهزارچهره رو ساخت!
آقای کردان روی ریا رو سفید کرد... مردی که خیلی باتقوا به نظر می اومد و با متانت صحبت می کرد یه شیاد بود... فاجعه بار تر حمایت جایگاه ریاست جمهوری از این کلاهبردار و رشوه به مجلسی ها بود. ... از پی دزدی، وطن و دین بهانه شد
و گفتم ریا: بابا رجایی، کپی ائمه، اند ساده زیستی، معجزه ی هزاره سوم!
حالا نمی شه نون پنیر بخوری و کسی ازت عکس نندازه؟... نمی شه شب با کاپشن روی زمین نخوابی و عالم و آدم نفهمن؟... نمی شه هی زیر لب دعا و نماز بخونی و ما نبینیم؟... می شه با پژو 504 نری که همه جا نشون بدن؟... می شه پسرت با دختر مشایی ازدواج کنه و عکس سادگیش رو توی سایتا و روزنامه ها نزنی که آره ما اینیم؟...
ادعای پیروی از ولایت فقیه و هی قُلقُل کردن کلمه ی «آقا» و سرپیچی روشن از نظرات و دستورهای حضرت آقا... فقط به دونمونه اشاره می کنم: 1- داستان رحیم مشایی و دوستی با ملت اسراییل که خلاف نظر صریح رهبر بود و هیچگاه ازش کوتاه نیومد تا گندش دراومد و رهبری واکنش نشون داد 2- سرکار خانم فاطمه رجبی (همسر سخنگوی دولت و سخنگوی واقعی دولت) که رهبر بارها تذکر به خفه شدنش داد اما این ذی شعور بی شعور همچنان ادامه داده و می ده
یه نکته ی مهم: اگه کسی واقعا هنوز به اخ بودن ا.ن. نرسیده، حتما نامه ی دوم فاطمه رجبی به میرحسین رو بخونه تا ماهیت هتاک و واقعیت خطرناک جریان حاکم براش روشن شه:
http://www.kalemeh.ir/pages/5604.php
نمی خوام قیاس کنم (به هر حال این بشر مسلمونه) اما اگه نگاه درستی داشته باشیم می بینیم که این آقا درکمال دینداری، مسیر دین رو منحرف کرده و مفاهیم رو وارونه!... در تاریخ معاویه هم چنین کاری کرد... حتی قرآن رو هم سر نیزه کرد... انقدر قوی عمل کرد که عده ای در برابر حق مطلق، امیرالمومنین که حقانیتش رو می دونستن ایستادن و شدن خوارج
خوارج دیندار ترین و بی دین ترین مردم بودند... فتنه ای به راه افتاد که حضرت چاره ی کار رو فقط در قتل عام اونا دیدن... گفتم که نمی خوام مقایسه کنم اما جامعه به بدجایی داره می ره؛ ریا و تزویر و دروغ و فریب در لباس اسلام... راه تشخیص حق سخت شده... انقدر که هنوز خیلی از دینداران، او رو مصداق حق می دونن
فعلا بسه... و تا 10 اردیبهشت هم درگیرم... پس این پست رو که بسیار جذابه، چندبار دیگه هم بخونین!!!
به نامش و برای رضایتش (ببخشید که طولانیه ولی برای رسوندن مطلب لازمه)
چهار سال پیش؛ انگار همین چار روز پیش بود که انتخاباتی که از ماه ها پیش فکر می کردیم هاشمی پیروز بلامنازعش هست برگزار شد و در عین ناباوری فقط 5، 6 میلیون رای آورد.
کسی که زمانی ذخیره ی انقلاب بود و کلی فداکاری برای اسلام کرده بود و امام گفته بود «هاشمی زنده است، چون انقلاب زنده است.» حالا کارش به جایی رسیده بود که خیلیا ازش رو گردونده بودن و از کارنامه اش فقط چهره ی یک تکنوکرات معتقد به اسلام آمریکایی می دیدن. کسی که به توسعه اعتقاد داشت بدون عدالت و کسی که خانواده ی هزار فامیل رو بر سر کار آورده بود و هر یک از بستگان دور و نزدیک رو جایی مشغول کرده بود. مافیای ثروت و قدرت .... بله ... شمشیر بُرنده ی اسلام، حالا دیگه غلاف مرصّع و اشرافی پیدا کرده بود. (من همیشه و برای همه، برای بررسی شخصیت این فرد، داستان طلحه و زبیر رو بیان می کنم که روزی پیامبر در موردشون فرمودند شمشیر برنده ی اسلام و روزی مولای عدالت با اونا جنگید و بالاخره هم کشته شدن... کسانی که از دین فقط سهم خواهی براشون مونده بود و وقتی علی(ع) باج نداد، رفتن عایشه رو علم کردن و غائله ی جمل رو ساختن... دیگه مقایسه و قضاوت با خودتون)
خلاصه ما که هر چیزی رو آرزو می کردیم جز بازگشت پیروزمندانه ی عالیجناب خاکستری پوش، در حالی دور اول به کس دیگه ای رای داده بودیم ظرف یک هفته دیدیم تنها یک انتخاب بین بد و بدتر مونده و بد (ا.ن.) رو انتخاب کردیم... اما هنوز یک ماه از رای نگذشته بود که پشیمون شدم از کاری که کردم و فهمیدم که گاهی می شه دو تا چیز با هم بدتر باشن... هرکدوم به جهتی!
آره... انگار همین چار روز پیش بود که کل دانشکده ی مهندسی برق دانشگاه تهران رو ظاهرا به خاطر آفرینش حماسه ی سوم تیر و حضور پرشور مردم در انتخابات و باطنا به خاطر رای نیاوردن هاشمی (و نه پیروز شدن ا.ن.) شیرینی دادیم.
خوب یادم هست که همون موقع قبل دور دوم به پدرم (که خودم بهش ثابت کرده بودم این هاشمی، هاشمی اوایل انقلاب نیس) می گفتم که ا.ن. یه ضعف بزرگ داره و در یک کلام بهش می گفتم:
«تصمیمات هیئتی»
و البته امیدوار بودیم که این ضعف خیلی پررنگ و زیان رسان نباشه... اما؛ هیهات... که بعد از این چهارسال اگه بخوایم بزرگترین ضعفش که باعث مشکلات و نواقص دیگه شد بشمریم می رسیم به همین مدیریت هیئتی و خودسر بودن. مطلبی که بارها و بارها توی دیدارهای عمومی یه ذره و توی دیدارهای خصوصی به شدت مورد انتقاد رهبری قرار گرفته... نبود کار کارشناسی
به هر حال رایی دادم که اگر دوباره توی اون موقعیت قرار بگیرم دیگه رای نمی دم یا دست کم سفید رای می دم.
ابعاد مشکلات روابط خارجی رو در بخش قبل توضیح دادم... اما باید دید در داخل چه شد؟
اما از اونجا که رهبر دستور به نقد منصفانه دادن توی این بخش فقط می خوام خدمات ا.ن. به نظام جمهوری اسلامی و مردم ایران رو بیان کنم و اگه عمری بود پست بعدی به ضعف ها و کمبودها می پردازیم.
1) زنده کردن گفتمان و شعارهای انقلاب (هرچند در ظاهر) یکی از نقاط مثبت این آقا بود. در حالی که در دولت سازندگی (دارندگی و برازندگی) مردم محروم فراموش شده بودن و خاتمی هم در مقابل چشمان حسرت زده ی عدالت فقرا و روستانشینان، داد توسعه ی سیاسی و آزادی داده بود (که من نفی نمی کنم اما می گم که از عدالت غفلت شده بود) یکی پیدا شد که لااقل شعارش رو خوب بلد بود بده و اختصاص بودجه های عظیم عمرانی به مناطق محروم هم این شعار رو بیشتر در ذهن بدبختایی که از انقلاب به جایی نرسیده بودن زنده کرد.
دقت کنین که این مسئله ی رسیدگی به مردم محروم شاید به خودی خود باارزش باشه (ایجاد امکانات و رفاه برای مردم محروم) اما چیزی که از این رهگذر برای نظام عاید شد این بود که موج جدیدی در میان طبقات متوسط و مستضعف جامعه ایجاد شد که امید دوباره ای به انقلاب و نظام در ذهن اونها ساخت. این یک قضیه ی استراتژیک و راهبردی برای نظام بود؛ هرچند که درنظر نخبگان و خواص جامعه، معنا و مفهوم همون شعارها وارونه شد و دیدن که اینا بیشتر شعار و حرکات عوامگرایانه است.
2) از دیگر محاسن این شخص، جرات و جسارتش در عرصه ی بین المللی و گستاخ بودن در طرح آرمان ها و اهداف جنبش بیدارگر انقلاب اسلامی بود.
البته اثرات منفی و معایب این رفتارهای ماجراجویانه رو در بخش قبل به دقت موشکافی کردم، اما نباید فراموش کرد که این اثرات منفی مربوط به دولت های غربی یا غربگراست اما در بین توده های مردم ایران در حال حاضر واقعا به یک کشور الهام بخش، آگاهی دهنده و بیدارکننده بدل شده. خوب توجه کنین... حیطه ی بحث من، عامه ی مردم جامعه ی جهانی هستن.
بر خلاف تمام تبلیغات منفی و سیاه نمایی ها، ایران الان نماد استکبار ستیزی و الگوی سلطه ناپذیری ملت های ستمدیده و مظلوم جهان شده. البته شما تا اینا رو با چشم نبینین باور نمی کنین ولی من کاملا این مسئله رو لمس کردم. الان خیلی از اعراب (غیر عربستانی های وهابی سگ سنی)، سرخپوستان و سیاه پوستان عقب مانده و هر ملتی که تازیانه ی استعمار ردی روی تنش انداخته، شخصی به نام ا.ن. رو می پرستن. به خاطر اینکه غیرت زخم خورده یا غیرت نداشته شون (عربها) رو زنده کرده و جلوی آمریکا ایستاده و بدون هراس سیاست های اون رو نقد می کنه و ابرقدرتی اون رو به سخره می گیره.
تو تونس من دیدم که چطور مردم اونو می پرستن و وقتی می گی ایرانی هستی بلافاصله با همون لهجه می گن «امدی نیجات»... و حتی تو رو غرق در بوسه می کنن و به خاطر ایرانی بودن ستایشت می کنن و اگه توی مغازه ای باشی، اون فروشنده اصلا حاضر نمی شه پولی ازت بگیره... اگه توی سفر باشی تو رو با اصرار و اشتیاق به خونه اش دعوت می کنه و می خواد تو رو به ناهاری مهمون کنه یا با تمام وجود راهنمایی و کمکت کنه.
این هم از اون مسائل استراتژیک هست که قدرت نفوذ و تأثیر ایران رو در معادلات منطقه ای به عنوان یک قدرت جهانی روز به روز بیشتر می کنه. یعنی آزادگان، چشم به جهت و حرکت ایران دارن. جنبش های مردمی استقلال طلبانه و ضد امپریالیستی در آمریکای جنوبی (بولیوی، ونزوئلا، پرو و البته کوبا که خودشون هم سابقه ی مبارزاتی دارن)، عراق، بحرین، قطر، یمن، لبنان، سوریه، مصر گوشه هایی از این اثر گذاری هستن... مخصوصا این آخری (مصر) که به خاطر نفوذ ایران در ذهن مردمش، الان دچار بحران سیاسی شده... بحث حزب الله و حماس هم که خیلی ربطی به این دولت نداره
3) از ابتکارات این دولت که خاتمی هم به اون اقرار کرد سفرهای استانی بود.
کاری به الان ندارم که بیشترین بهره های تبلیغاتی از این سفرها داره گرفته می شه و سفرهایی که قبلا ماهی یکبار بود الان هفتگی شده... صرف نظر از مصوبات یلخی و بندتمبونی، نفس این سفر می تونه بسیار مفید باشه برای یک حکومت... آشنایی نزدیک با دردها و مشکلات مردم... نیازها و پتانسیل ها... و ایجاد امید به پویایی و تلاش برای ساختن مملکت در تک تک مردم با دیدارهای رودررو و نزدیک
و اما پرانتز آخر این پست راجع به میرحسین هست؛ (باتوجه به بحثای قبلی)
الان بزرگترین شک و ابهام من هم کابینه و تیمی هست که میرحسین می خواد با اونا کار کنه... یعنی همون پاشنه ی آشیلی که اوباما باهاش مردم آمریکا رو دور زد... یعنی شعارای قشنگی داد و از صلح و اتمام جنگ گفت اما وزیر دفاع بوش رو ابقا کرد و معرفی خیلی از وزراش نشون داد عملا تغییر خاصی نکرده... حالا میرحسین هست و صحنه ی به هم ریخته ی داخل... از چه کسایی می خواد استفاده کنه... تئوری پردازان اقتصاد و سیاست و اجتماع در دولت او چه کسانی خواهند بود؟... نکنه میرحسین هم فقط در شعار دادن توانا باشه... کروبی هرچی نباشه (که نیس) داره تیم قوی جمع می کنه... داره مهره های تخصصی می چینه... اما میرحسین؟... نمی شه کج دار و مریض و بدون تبیین عملی و برنامه کاری تا انتخابات پیش رفت... باید روشن کنه که حالا همه فهمیدیم وضع بده، چه باید کرد و چطور؟...
... مرد عمل کیه؟
سلام؛ سال نو مبارك
بي مقدمه مي رم سر اصل مطلب
عيدديدني ها، گهگاه كانون مباحثات سياسي مي شه؛ به خصوص كه مهمان و ميزبان ديپلمات باشن!
چه شود!؟ امروز هم مي خوام يه گوشه هايي از يكي از اين ديدوبازديدا بگم براتون
خلاصه اينكه بحث انتخابات يه جورايي داره داغ مي شه و روزنه هاي اميد به تغيير بيشتر... يعني هرچي جلو مي ريم به نظر مياد بخش بيشتري از جامعه از زير سايه درمياد و افكار خودشو نشون مي ده
اما همچنان مي شه گفت نگراني اصلي، مناطق محروم و روستاهاست كه اگه از حق نگذريم ا.ن. كاراي زيادي براشون كرده؛ ولو به قيمت درجازدن اقتصاد و صنعت و عقب موندگي بخش هاي ديگه
وام هاي بلاعوض،سفرهاي استاني (كه اين با يه برنامه ريزي درست مي تونه كار بسيار ثمربخشي باشه) كه طي اونها بيچاره هاي دورافتاده اي كه توي عمرشون يه معاون بخشدار هم نديده بودن ييهو با رييس جمهور و وزير و وكيل روبرو مي شن، كمك هزينه هاي متعدد ساخت مسكن و اشتغال جوانان و ازدواج پيران و ... اضافه كنين تمام طرح هاي عمراني كه پول نفت رو دود كرده
خلاصه اينا چيزاييه كه تبليغات براي ا.ن. هست از جيب خليفه (بخونين بيت المال)
تازه كار هم كه به همين جا ختم نمي شه. از توزيع گوني هاي سيب زميني در يكي از وزارتخونه ها بگيرين تا ديدار نوروزي ا.ن. با كارمنداي واخ (وزارت امور خارجه) كه كاملا موثقه
به همه ي كسايي كه توي اين ديدار مردمي عيدانه بودند، نفري ۱۰۰۰۰۰۰ ريال هديه داده شد. اينه ديگه، شعار عدالتي كه چش ملتو كور كرده و خشتك گوش آسمون رو پاره پوره. فقط به دليل نزديكي انتخابات
البته اين ملت ثابت كرده كه خيلي هم حق نمك نگه نمي داره. ظرف غذاشو ليس مي زنه ولي بعدشم پاچه ي صاحابشو مي گيره... يعني روي اين كارا خيلي نمي شه قضاوت كرد. ايرانيا اثبات كردن كه غيرقابل پيش بيني هستن؛ درست مثل رييس محبوب شون. يعني تا شب انتخابات هيچ تحليلي قطعيت نداره
جاتون خالي چن روز پيشا رفته بوديم خونه ي معاون وزير از نوع خارجه.
اولش بگم كه اين بابا از مديران هاشمي بوده و دوره ي قبل هم به شدت مدافع اكبرشا. اما دست روزگار و اين جيفه ي دنيا، چه مي كنه با آدما...هرچند لابلاي صحبتاش سرنخايي از مشكلات و اشتباهات و حماقت ها و يه كلوم، سوتي هاي دولتمردان مي داد اما در كل، مي خواس يه جورايي كه خيلي هم تابلو نباشه ازش حمايت كنه... لابد مي پرسين چرا؟.. خوب معلومه؛ بنده خدا تازه يه ساله معاون وزير شده... و اگه انتخابات نتيجه ي ديگه اي داشته باشه احتمالا اونم بايد از پستش دل بكنه.
بگذريم... چند نفري بوديم؛ يكي از اداره ي كنسولي بود؛ يكي از اداره ترجمه و خانواده ما (و طبعا خانواده ي معاون كلانتر)
بحث گاهي مي رفت سمت و سوي داخل؛ گاهي هم خارج
اين آقاي معاون يكي از جاهايي كه مي خواس دفاع كنه صحنه ي بين الملل بود و اينكه سياست تدافعي دولت اصلاحات به سياست تهاجمي تبديل شده (البته يه جاهايي هم همين بوده و ما الان به عنوان يه كشور تاثيرگذار در ملت ها شناخته مي شيم) كه ييهو يكي دراومد گفت سياست خارجي ايشون تهاجمي نيست؛ تفاحشي هست!!!... خونه ي آقاي معاون با شنيدن اين جمله كه چاشني خوبي بود مثل انباري از باروت منفجر شد. يه فضاي ديپلماتيك و قهقه ي آدما؟؟
تازه، طبقه ي پايين هم خونه ي دكتر عارف بود. بنده خدا با اون قلب ناراحتش حتما يه ناقص زد.
توي اين بحث نكته ي ديگه اي هم كه حاجي نمي تونس ماله بكشه و براي اينكه ضايع نشه همرنگ جماعت شد؛ اين بود كه ما توي دنيا يه جزيره شديم. و سياست خارجي ما تعطيل شده
كشورهاي آفريقايي كه ارتباط گسترده با اونها زماني سياست راهبردي بود و از قبل اون، منافع زيادي براي كشور به وجود اومده بود به كل فراموش شده ان و روابط فعال چندسال پيش الان در حد تعارفات معمول و دمت گرم ادامه داره (به اين ژستا نيگا نكنين كه مي رن بوركينافاسو و بعضيا هم به طعنه مي گن ما فقط با جيبوتي و آنگولا روابط حسنه داريم؛نخير...اينا فقط ظاهره... در عمل به خاطر ناپختگي و معطوف شدن بيش از حد به چند كشور دوست و برادر: ونزوئلا، نيكاراگوئه و پرو حتي از آفريقا هم غفلت شده)...جهت اطلاعتون بگم كه هم الان، پنج شيش تا از كشوراي آفريقايي كه روابط در سطح عاليه، به دليل بي حالي و كسالت دستگاه ديپلماسي ما هنوز سفير نداريم (يعني سفير قبلي برگشته اما براش جايگزين فرستاده نشده)... با بعضيا هم روابط قطع شده يا داره مي شه: مغرب كه قطع شد (به دليل دخالت بيش از حد سفارت در امور داخلي و جارزدن بي محاباي تشيع) تونس و الجزاير دارن آروم آروم كمش مي كنن و ...
در اروپا كه به اذعان همه ي حاضرين، كار سفارتخونه به كنسولي محدود شده و عملا ديگه روابط ديپلماتيك نداريم... يعني به عبارتي بايكوتيم... و آمريكا هم كه بايد خدا رو شكر كرد اوباما اومد تا بوش زماني براي حمله به ايران نداشته باشه... واقعا الان در دنيا تنهاييم و به همين خاطر، ارتباطات تجاري ما با خارج، تقريبا قطع شده. حساب بانكها بسته شده و كلا قاقيم
يغل دستمون هم كه اين عربا روز به روز پررو تر شده ان. از بازرسي بدني امارات و توهين مصر به رهبري و تمسخر و تحقير دولت ايران توسط عربستان (تمثيل ايران به ببر كاغذي با پنجه هاي آهنين كه دولت بي مغزيه كه ابزار قوي داره) بگيرين تا ديدار رسمي وزاري خارجه ايران و عربستان با عينك دودي! و ادعاهاي جزاير سه گانه و اظهارات رييس جمهور آذربايجان براي الحاق آذربايجان ايران به خاكش
خيلي حرفاي متنوعي هم زده شد اما حوصله اش نيس و فقط به ذكر يه بند خيلي مهم بسنده مي كنم:
اين خبر كاملا محرمانه بوده و تاحال به بيرون درز نكرده (شايد هم خواسته اند نكند) و الان هم شما با دو واسطه اين خبر را مي شنويد. به هر كه هم خواستيد از قول من بگوييد. يك ترديد اساسي من كه با اين نقل، برطرف شد:
لاريجاني گفته: در جلسه ي هفته ي پيش مجمع تشخيص بوديم. ديدوبازديد عيد و خوش و بش. جلسه شروع نشده بود كه آيت الله امامي كاشاني رو كرد به ميرحسين و گفت(به اين مضمون): شما كه در دوره ي نخست وزيري و جنگ، اون اختلاف سليقه ها و مخالفت ها رو با آقاي خامنه اي داشتين، چطور شده كه الان اومدين براي رياست جمهوري؟... فكر نمي كنين دوباره اون اختلافات پديدار بشه و مشكلات به وجود بياد؟
ميرحسين جواب بسيار تأمل برانگيز و مهمي داده(به اين مضمون): اون زمان ايشون رييس جمهور بودن و ما هم نخست وزير. طبيعي بود كه در نحوه ي كار بعضي جاها اختلاف نظر داشتيم و توي برخي تصميمات دولت اختلاف سليقه؛ اما ايشون الان رهبر هستن و ‹‹واجب الإطاعه›› (يعني پيروي از ايشون واجبه)...ضمن اينكه شعار من قانونگرايي و پايبندي به قانونه كه بر همين اساس رهبر جايگاه مشخصي دارن كه همه زير نظرشون بايد باشن. من معتقد به ولايت فقيه هستم.
تمام
راستي توي ديدوبازديداي اين عيد بعد ۲۵ سال عمر پربركت كه از خدا گرفتيم، تازه متوجه شديم با يكي از دايي هامون دقيقا توي يه روز تقويم به دنيا اومديم!!!...چه تصادف مرگباري
-فكر مي كنم ديگه وقتش شده كه نظرات بلاگ فعال تر بشه... چون يحتمل، تا انتخابات تريپ بحثا سياسي باشه... و اين نظرا مي تونه ديد ما رو براي انتخاب بهتر واكنه