خوب... پس از فهرست کلی مزایا؛ حال معایب
(این مباحث نه فقط برای متقاعد شدن موافقان ا.ن.ه بلکه برای تنویر افکار عمومی و بیان شاخص هایی است که کاندیداها را با آن بسنجیم و چندمرده حلاج بودنشان را بدانیم.)
داستان کیکاوس پادشاه اساطیری شاهنامه داستانی است بسیار زیبا و عبرت آموز
کیکاوس آدم بدی نبود و ازقضا خیلی هم دوس داشت امپراطوری ایران، بسیار قدرتمند و وسیع باشه. اما همین که قدرت رو بعد کیقباد به دست می گیره و بخت بامراد و چرخ روزگار گنج های بیشمار کیقباد و سپاه پرطمطراق شاه فقید رو به دستش می ده (شما بخونین خزانه ی پرپول و قیمت تب دار نفت) خوی بلندپروازیش بیدار می شه
من از جم و ضحاک و از کیقباد فزونم به بخت و به فر و به داد
و به بهانه ای، قصد حمله به مازندران و تسخیر اون منطقه (که هیچکدوم از شاهان قدرتمند پیش به دلیل حکومت دیوها در مازندران جرات چنین فکری به خودشون نداده بودن) رو می کنه. (شما بخونین قصد جاروجنجال و تنش زایی) زال هم که از سیستان بکوب میاد تا منصرفش کنه اثری نداره که نداره...
ز ما و ز ایران برآمد هلاک نماند برین بوم و بر آب و خاک
تو از خون چندین سرنامدار ز بهر فزونی درختی مکار
خلاصه مرد نادان، می ره پشت دروازه ی مازندران اردو می زنه و به گیو فرمان می ده بره شهرهای دروازه رو آتیش بزنه و یک هفته تمام قتل و غارت کنه (شما بخونین علم کردن هولوکاست، بیان لزوم محوشدن اسراییل از نقشه توسط رییس جمهور، دادوبیداد بی نتیجه و شعاری برای اعلام فهرست مفسدان اقتصادی و ...) از اون طرف دیوسپید که از قضیه خبردار می شه شباهنگام با سپاه و عمله-عکره اش همچون ابری می شه و می ره بالاسر اردوی کیکاوس و گردوغباری در فضا می پراکنه که همه کور می شن (شما بخونین تحریم اقتصادی، قطعنامه و بیانیه، تهدید به حمله اسراییل، انهدام مراکز هسته ای، گروگان گرفتن و کشتن دیپلمات ها توی عراق و پاکستان و ...)
سرتون رو درد نیارم، فردوسی همه ی این داستان ها رو سر هم می کنه و کلی اغراق و هنرنمایی می کنه (به حدی که یکی از قشنگ ترین داستان های شاهنامه –هفتخوان- از همین اتفاق ساخته می شه) که ته تهش یه حرفو بزنه: اونم اینکه این بدبختیا و خطرات فقط و فقط به یک دلیل بود: خودسر بودن و لجاجت پادشاه (ا.ن. ... چیزی که هرچه زال زمان ما، گوشزد کرد گوشش بدهکار نشد)
فردوسی علنا ما را به عبرت آموزی از ماجرا دعوت می کنه:
همه داستان یاد باید گرفت که خیره نماید شگفت از شگفت
همی برتری را بیاراستی چراگاه مازندران خواستی
همی نیروی خویش چون پیل مست بدیدی و کس را ندادی تو دست
چو با تاج و باتخت نشکیفتی خرد را بدین گونه بفریفتی
نشاید کزین پس چمیم و چریم وگر تخت را خویشتن پروریم
خلاصه اینکه غرور پادشاهی بردش از راه... کارای کارشناسی نشده، تصمیمات هیئتی و ا...بختکی، حرفای نسنجیده (این جُک 60 محافظ واقعا تلخ بود: یک محافظ بدن، بقیه محافظ دهن!) ما رو توی هچلی انداخته که می بینیم... پس یکی از بزرگترین آفات این دولت، همین بود. فردوسی به ما می گه فقط یه رستم باید پیدا بشه که از هفت خوان بگذره و چاره یی کنه.
بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست بگشای لب که قند فراوانم آرزوست
زین همرهان سست عناصر دلم گرفت شیر خدا و رستم دستانم آرزوست
زین خلق پر شکایت گریان شدم ملول آن های و هوی و نعره ی مستانم آرزوست
دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر کز دیو و دل ملولم و انسانم آرزوست
گفتند یافت می نشود گشته ایم ما گفت آن چه یافت می نشود آنم آرزوست
اما مسئله به همین جا ختم نمی شه... هنوز بزرگترین آفت و نکته ی منفی این دولت مونده:
تغییر دین و همه ی کارها را به نام دین انجام دادن و خرافه گرایی و نهادینه شدن دروغگویی و بداخلاقی در جامعه
متاسفانه این ضرر بسیار بزرگ و مهمترین ضربه ی دولت نهم به فضای جامعه و آرمان های انقلابه...
بله... به نام دین سر دین را بریدند... و چه زیبا، بهار در قطعه ی دوم «مرغ سحر» چنین گفته:
راستی و مهر و محبت فسانه شد قول و شرافت همگی از میانه شد
از پی دزدی، وطن و دین بهانه شد
ناله سرکن
هرکاری به اسم اسلام و امام زمان تموم شد. مدیریت کشور، امام زمانی نام گرفت تا از همه ی نقدها و اشتباهات مصون باشه... قضیه تا اونجا پیش رفت که بحث صندلی خالی و سجاده و بشقاب خالی (راست و دروغ) توی جامعه پیچید و ضربه ای محکم به ارکان اسلام زده شد. کار به جایی رسید که مدیرعامل جدید پرسپولیس رسما اعلام کرد «معتقدم آقا امام زمان به باشگاه پرسپولیس و جلسات هیئت مدیره نظر و عنایت ویژه دارند.»(بخوانید اولین مصاحبه ی انصاری فرد دقایقی پس از انتخاب به عنوان مدیرعامل)
خرافات به بدترین وضعی رواج پیدا کرد: از هاله ی نور بگیرید تا خاطرات اعضای هیئت دولت از کراماتی که در کار ا.ن. دیده اند. همین مسئله و رواج خرافات در جامعه باعث رشد سرسام آور گروه های خرافی و مدعیان حجیت و ارتباط با موعود در این سال ها شد. سعدی دهنت طلا:
اگر صد ناپسند آید ز درویش رفیقانش یکی از صد ندانند
وگر یک بذله گوید پادشاهی از اقلیمی به اقلیمی رسانند
از دروغ که دیگه نگم چون نمی دونم کدوم رو بگم: آمارهای دروغ شخص ا.ن. یا بانک مرکزی در اعلام تورم یا قیمت مسکن یا رشد اقتصاد یا قیمت گوجه
اما هیچکدوم به پای وزیرکشور دروغین ما نمی رسه... چیزی که باعث دلسردی و بهت جامعه ی علمی کشور شد و اصلا اونا رو از ادامه ی راه ناامید... فردی که دکترای دروغی داشت وزیر شده بود... شاید تا قبل از اون مردم فکر می کردن با مدرک دروغی می شه گواهینامه گرفت چه می دونم حقوق استخدامو برد بالا اما بالاخره یه جایی گندش درمیاد و نهایتا هم پلیس مچ طرفو می گیره... اما این دیگه نوبر بود... سند وزارت به دکترای جعلی... می گم این مهران مدیری می دونس تابستون چی می شه که عیدش مردهزارچهره رو ساخت!
آقای کردان روی ریا رو سفید کرد... مردی که خیلی باتقوا به نظر می اومد و با متانت صحبت می کرد یه شیاد بود... فاجعه بار تر حمایت جایگاه ریاست جمهوری از این کلاهبردار و رشوه به مجلسی ها بود. ... از پی دزدی، وطن و دین بهانه شد
و گفتم ریا: بابا رجایی، کپی ائمه، اند ساده زیستی، معجزه ی هزاره سوم!
حالا نمی شه نون پنیر بخوری و کسی ازت عکس نندازه؟... نمی شه شب با کاپشن روی زمین نخوابی و عالم و آدم نفهمن؟... نمی شه هی زیر لب دعا و نماز بخونی و ما نبینیم؟... می شه با پژو 504 نری که همه جا نشون بدن؟... می شه پسرت با دختر مشایی ازدواج کنه و عکس سادگیش رو توی سایتا و روزنامه ها نزنی که آره ما اینیم؟...
ادعای پیروی از ولایت فقیه و هی قُلقُل کردن کلمه ی «آقا» و سرپیچی روشن از نظرات و دستورهای حضرت آقا... فقط به دونمونه اشاره می کنم: 1- داستان رحیم مشایی و دوستی با ملت اسراییل که خلاف نظر صریح رهبر بود و هیچگاه ازش کوتاه نیومد تا گندش دراومد و رهبری واکنش نشون داد 2- سرکار خانم فاطمه رجبی (همسر سخنگوی دولت و سخنگوی واقعی دولت) که رهبر بارها تذکر به خفه شدنش داد اما این ذی شعور بی شعور همچنان ادامه داده و می ده
یه نکته ی مهم: اگه کسی واقعا هنوز به اخ بودن ا.ن. نرسیده، حتما نامه ی دوم فاطمه رجبی به میرحسین رو بخونه تا ماهیت هتاک و واقعیت خطرناک جریان حاکم براش روشن شه:
http://www.kalemeh.ir/pages/5604.php
نمی خوام قیاس کنم (به هر حال این بشر مسلمونه) اما اگه نگاه درستی داشته باشیم می بینیم که این آقا درکمال دینداری، مسیر دین رو منحرف کرده و مفاهیم رو وارونه!... در تاریخ معاویه هم چنین کاری کرد... حتی قرآن رو هم سر نیزه کرد... انقدر قوی عمل کرد که عده ای در برابر حق مطلق، امیرالمومنین که حقانیتش رو می دونستن ایستادن و شدن خوارج
خوارج دیندار ترین و بی دین ترین مردم بودند... فتنه ای به راه افتاد که حضرت چاره ی کار رو فقط در قتل عام اونا دیدن... گفتم که نمی خوام مقایسه کنم اما جامعه به بدجایی داره می ره؛ ریا و تزویر و دروغ و فریب در لباس اسلام... راه تشخیص حق سخت شده... انقدر که هنوز خیلی از دینداران، او رو مصداق حق می دونن
فعلا بسه... و تا 10 اردیبهشت هم درگیرم... پس این پست رو که بسیار جذابه، چندبار دیگه هم بخونین!!!