تبليغاتX
آدم اینجا تنهاست...
و در این تنهایی سایه ی نارونی تا ابدیت جاری است///به سراغ من بیایید...

سلام

دوست دارم در این نوشته، بیشتر به کروبی بپردازم.

دیشب مستندی پخش شد که کلا دو قسمت داشت: «می پرسین چرا باید به کروبی رای داد؟» و اینکه «کروبی تک تک مردم ایران را به اسم کوچک و سابقه ی پدرجدشان می شناسد.» و دست آخر هم که خانمه عصبانی شده بود و گفت یالا برین به کروبی رای بدین.

اما از شوخی گذشته و سوای این تقسیم بندی بالا، مستند دیشب رونمایی بود از چهره های سوخته و به قول خود کروبی، افراد سابقه دار (نه به خوشنامی، بلکه سابقه ی قضایی، زندان و ...)

از آقای کرباسچی با پرونده ی اختلاس در شهرداری (درست یا غلط) و رفتن به زندان، تا آقای مهاجرانی با پرونده ی فساد اخلاقیش و عباس عبدی با پرونده ی جاسوسی و بعدشم زندان و الی آخر

بخش مهم انتقاد من، به کرباسچی و بازیگری دیشبش و نقش آینده اش مربوطه.

کرباسچی در دو صحنه با حالت عجیبی اشکش دراومد. (شایدم اشکش رو درآورد.) که این قضیه از دو حالت مستثنی نیست:

-        اول اینکه این مرد، به خاطر اون قضایا و اذیت ها، الان دچار مشکلات روانی و فشارهای عصبی شده و گهگاه هم که یاد اون دوران می افته تعادل روحیش رو از دست می ده. که اگه اینجوری باشه واقعا باید نگران بود که آدمی با همچین وضعی که خیلی کنترل شده نیس، بخواد معاون اول بلکه نقش اول دولت باشه.

-        دوم اینکه همونطور که دکتر رو انگ ریاکاری می زنیم، این آقا هم به خودش فشار آورد که اشکش بیرون بیاد و مردم ببینن. که البته این حدس قوی تره به خصوص وقتی که آدمی که سابقه ی اختلاس داره راجع به 12 میلیون فقیر گریه کنه. (فکر کنین مثلا وزیر کشور، آقای محصولی با اون دارایی نجومی، بیاد و راجع به کارتون خواب ها اشک بریزه!!!) خوب به این میگن اشک تمساح. یعنی باید نگران شد که چرا مردم رو فریب دادن و یا مظلوم نمایی بیش از حد کردن.

از این قضیه که بگذریم، اولین حرف این آدم راجع به دفاع کروبی از دولتمردانش بود. این یعنی چی؟؟

این که قبل از پرداختن به دغدغه های مردم، بگیم اگه با تیمتون بدرفتاری شد مث قضیه ی شهرداری چه می کنین، یعنی چی؟؟

مگه کابینه مصونیت ندارن؟ مگه قراره کار خلافی انجام بدن که از حالا می خوان مطمئن باشن خطری تهدیدشون نمی کنه؟ آقایون، خانوما، این حرف به شدت بو می داد. خبر از یه آینده ی بد داره و اون تلاطم سیاسی و بحران های سطح اول قدرت هست. طوفان درگیری های بزرگان.

این مسئله، حرفی که قبلا بهش اشاره کردم رو تقویت می کنه. چیزی که اگه یادتون بیاد، ازش به روی کار اومدن یه تیم زخم خورده و در کمین انتقام تعبیر کرده بودم و گفته بودم اینا اگه بیان میان که با بعضیا تسویه حساب کنن. ... باز هم می گم که من از دعوا خسته شده ام.

همونطور که دعوای دکتر و دوروبریاش با بقیه احمقانه است و کشور رو عقب نگه می داره، دعوای اون وریا هم با این وریا احمقانه است و هیچ تفاوتی در اصل موضوع نمی کنه.

نکته ی ظریفی که دیشب اگه دقت می کردین دیده می شد، این بود که مهار کروبی به دست کرباسچی بود. یعنی به راحتی وسط حرفش می اومد و حرفشو قطع می کرد (فکر کنین این آدم معاون اون باشه! بی معنیه) و خیلی جاها صحبتش رو ناتموم می ذاشت و سر صحنه ی بعدی می رفت. وقتی کروبی داشت حرف می زد، خودش پیشقدم می شد و تعبیر و تصحیحش می کرد. اینها همه و همه، نشانه هایی است بر این که مرد اول در دولت کروبی، نه کروبی، بلکه کرباسچی است که آمده تا در سایه کروبی و پنهان پشت او، کارهایی که سالهاست به دنبال انجامش است و تلافی ها و خرده حساب هایش را به جا آورد.

و متأسفانه مشهود بود که کروبی مهره ای است در دست این آقایان. این تحلیل دقیق تری است از آنچه آنها، به عنوان روحیه ی کار تیمی و خردورزی کروبی از آن یاد می کنند. و به راستی شما فکر می کنید، کسی مثل عباس عبدی که زمانی مغز متفکر و موتور محرکه ی اصلاحات بوده، می نشیند تا ببیند کروبی چه می کند یا در عمل، او را به کناری انداخته خود سکان سیاسی دولت را به دست می گیرد؟

در سلامت نفس شیخ، و اوصاف اخلاقی او هیچ تردیدی نیست، ولی آیا او را بازی نداده اند؟ آیا او می تواند مدیر خوبی برای این تیم باشد؟

تصور کنید فردای انتخابات را؛ در حالی که کروبی پیروز میدان است. آیا این ستارگان تیم کروبی، حرف او را می خوانند یا هریک ساز خود می نوازند؟

بهترین مثال این تیم ناهمگون و البته قدرتمند، رئال است. مجموعه ای به نام کهکشانی ها که هریک ستاره ای است که اگر در یک تیم باشد آن تیم متحول می شود، اما جمع این ستاره ها در یک تیم بدترین زهر است. هیچ یک با دیگری هماهنگ و همدل نیست و از آن بالاتر هیچ یک از مربی دستور نمی گیرند چون مربی عددی نیست (شخصیت کوچکی دارد)

دوستان، اینان همخط و همراه نیستند؛ بلکه از بد حادثه اینجا به پناه آمده اند و دست بر قضا، کروبی هم که مورد کم لطفی و بی مهری جریان های اثرگذار (همچون مجمع روحانیون و مشارکت و مجاهدین انقلاب) قرار گرفته بود، دست رد بر سینه ی هیچکدام از آنان نزد... تا جایی که خبر دیدار با «ساسی مانکن» خواننده ی رپ محبوب نسل جوان ! با شیخ جوان-دل پخش شد. بله... از آن سو، کروبی چون احزاب مهم، حمایتش نکردند درمانده شده بود و ناچار بود هرکه بیاید راه دهد (زیرا اصلا همخوانی فکری با کسی مثل سروش، عبدی و ... ندارد.) و از این سو نیز، افرادی که تندروی ها، چهره ی نامطلوبی از آنان ساخته بود، و طبعا نامزد دیگر اصلاح طلبان حاضر به پذیرش آنان نبود (غیر از معدودی) برای سهم خواهی و امتیازگیری، زیر چتر کروبی جمع شدند.

سهم خواهی؛ به راستی که همین است و کروبی در آینده نخواهد توانست به آنان اعتراضی کند یا جلوی تندروی ها و حرکات خودسر آنان را بگیرد چون از قبل به آنها امتیاز داده است و به هر حال، آنان سهیم و شریک پیروزی اش بوده اند. کاری که دقیقا به عکس، میرحسین نکرد و زیربار سهم خواهی ها و امتیاز دهی ها نرفت و به رغم طرفداری احزاب، تاکید کرد که مستقل آمده و وامدار هیچ فرد و گروهی نیست.

آقای کروبی هر اندازه که مشاورانِ خوبی داشته باشد (ظاهراً اين یکی از قوی‌ترین دلايلی است که اين روزها در نوشته‌های انتخاباتی برای تقویت موضعِ آقای کروبی در گردش است)، اولاً خودِ او رابطه‌ی اندام‌وار یا ارگانیک با این مشاوران ندارد. به این معنا که این مشاوران از جنسِ خود آقای کروبی نیستند. این مشاوران چهل‌تکه‌ای هستند با گرایش‌های مختلف که تحت شرایط موجود به خاطر مروت و جوانمردی آقای کروبی گردِ او جمع شده‌اند. هيچ تضمینی نیست که فردا این‌ها باز هم همراه او بمانند و موقع اختلاف نظر فکری يا تفاوت مشی عملی يا از او جدا نشوند یا ...  . می خواهم بگویم که دوستان، فردای انتخابات است که دعوای درون گروهی و داخل دولت شروع شود و واقعا هر وزارتی به سمتی برود و دولت گوشت قربانی ای شود که هرکسی بخشی از آن را برده و خورده.

این ابطحی هم که آدم جالب و شوخی است ولی خوب هرچیزی جایی دارد. اصلا به خاطر همین بود که خاتمی دوربعد، کنار گذاشتش. این شیخ اصلاحات، جوگیر شده آقاجان. فکر نکرده که بعد شب انتخابات که نخوابید، همه از خواب آلودگیش استفاده خواهند کرد.

به یاد بیاورید ملتهب ترین مجلس کشور که ششم نام گرفت. چیزی که از دل تندروی های آن، شورای شهر دوم، مجلس هفتم و بالاخره دولت محمود درآمد. (تاکید میکنم که تندروی ها به چنین نتیجه ای انجامید.)

این کروبی که اینقدر به مدیریتش می نازد گویا از یاد برده که در همان مجلس بود که به رغم مخالفت او، نمایندگان تحصن کردند. او که نتوانست یک تحصن را آرام کند یا جلوی تندروی برخی نمایندگان را بگیرد چطور می خواهد دولت را مدیریت کند یا جلوی وزیرش را بگیرد؟ آن هم دولتی که هرکدام از وزرا و تیمش یک بحران بالقوه خواهند بود و هرآن، سنگ اندازی هایی برای زمین زدن هریک از آنان انجام خواهد شد. به افراد تندرو، واکنش های تند هم نشان داده می شود.

من به مهدی کروبی نمی‌توانم رأی بدهم به اين دلیل که چنان‌که در ماه‌های اخیر به دفعات نوشته‌ام، به اعتقادِ من، کشور ما نيازمند آرامش، سنجيدگی، پختگی و پرهیز از شعارهای احساسی و ارایه‌ی راه‌حل‌های رادیکال و افراطی است. مهدی کروبی با کارنامه‌ای که از او داریم و رفتارهای انتخاباتی ماه‌های اخیرش، نشان داده است که به سادگی می‌تواند هم به افراط بگرايد و هم به تفريط. به عبارتِ دیگر، چه بسا بعضی شعارهای آقای کروبی، به اصطلاح «بگیرد» و جواب بدهد، اما این حوالتی کار کردن‌ها، نه قاعده حساب می‌شود و نه مبنای تکيه‌ی عقلانی. هر اندازه هم که آقای کروبی – به قول دکتر سروش - «تراز نظام» باشد، دلیل نمی‌شود گمان کنم او لزوماً نتيجه‌ی مطلوب‌تری برای آینده‌ی ما رقم خواهد زد. صریح‌تر می‌گويم: کروبی نزدِ من، نسخه‌ی رادیکال‌تر شده و متهورتر خاتمی (يا به عبارتی اطرافيان او) است. من رادیکالیسم و افراط را ولو زیر لوای آزادی‌خواهی و دفاع از حقوق مدنی، زهر قتالی برای توسعه‌ی کشور می‌دانم

خلاصه اینکه با آنچه من دیشب دیدم، جدا ترسیدم از اینکه این افراد سکان دار مملکت شوند و به شک جدی افتادم که اگر دور دومی بین دکتر و شیخ اتفاق افتاد، پشت دستم را داغ کنم و رای ندهم تا خود را در مشکلات بیشتر، سهیم ندانم.

+ محصول روز  سه شنبه 1388/03/12به وقت 11:43 AM  به دست استاد مستطاب علیرضا  |