یا هو... به نامش و برای رضایتش
سلام
در ابتدای این نوشته، دو درخواست از شما خواننده ی گرامی دارم:
1- منطقی باشیم و برای لحظاتی، به دور از هیاهو و تنش ها و موج های جامعه، بدون تعصب و جوگرفتگی، فکر کنیم به آنچه فردا باید کرد.
2- اگر شروع به خواندن این شطح و طامات نمودید، خواهش می کنم تا آخر آن را دقیق و پرحوصله بخوانید.
و اما نتیجه ی نهایی
آقای موسوی، میرحسین عزیز، درود بر شما
سلام بر تو ای مرد، که مردانه قدم در راه نهادی. درک می کنم که طاقتت طاق شد و مشکلات مردم، گلویت را فشرد تا فریادی برآوری.
آفرین برآنکه پس از بالاترین مقام اجرایی مملکت، متواضعانه و بی چشم داشت، به کنجی عزلت نمود و دم برنیاورد تا مبادا انقلابی که مقتدایش، امام امت، سال ها برای آن خون دل خورده بود و ایرانیان بر پاسداشت آن، خون ها داده بودند، بی توفان و هیاهویی رشد کند و شکوفا شود. بیست سال به قدرت فکر نکرد و هم اکنون هم به آن فکر نمی کند. مرحبا آن عزمی که وقتی میهنش به خطر افتاد احساس تکلیف کرد و بدون چشم داشت به جیفه ی دنیا و نظر به گفته های این و آن، بی هیچ پروایی از پامال شدن محبوبیت و ماندگاری در ذهن مردم جنگ زده، به میدان آمد و عزم جزم کرد تا آنجا که همسرش نیز بازیچه ی رقیب ضداخلاق و دروغگوی بزرگ روزگار ما شد.
به درستی پیرمراد ما، آیت الله امجد درباره ی این مرد مرد، فرمود: «من به صداقت آقای موسوی یقین پیدا کرده ام و اگر همه ی کره زمین، غیر این را بگویند، من از یقین خود دست برنخواهم داشت.»... آقای میرحسین (که تنها مرد ایرانید که در سراسر آن، مردم شما را به اسم می شناسند؛ همچون برادری بزرگ) من هم در این روزها و با این برنامه ها که دیدم، به سلامت نفس و تقوا و دیانت و انسانیت شما ایمان آوردم و الگوی اخلاق من شدید... که اگر فردای روزگار، ببینم شما را، پشت سر شما به نماز می ایستم.
به درستی که انقلابی اصیل تو هستی و بس.
مردد بودم که به میرحسین رای بدهم یا رضایی (احمدی نژاد که از اول منتفی بود، و کروبی هم که خیلی زود برایم رنگ باخت)
اما... اما چطور بگویم؟... مرد اخلاق من، فقط انگیزه دارد. برنامه (آنچنان که باید) ندارد. مستند یک را، مناظره با محمود را،... هرچه منتظر برنامه ماندم خبری نشد که نشد. حتی آخرین حرف هایش در تلویزیون (گفتگوی ویژه خبر 22:30 شبکه دو) تا انتها، صحبت از انگیزه های آمدن، سفره ی مردم، قیمت شیروگوشت، نرخ تورم و ... بود. دریغ از 5 دقیقه صحبت منسجم روی برنامه.
و این بی علت نبود که فقط آن دفترچه را نشان می داد. چون آن برنامه را کسان دیگری نوشته اند و او در جریان محتوای آن، چندان، نیست. برنامه ی حجیمی که مطمئنا تحلیل آن برای نکته سنجی چون او، لااقل یک هفته زمان می خواهد. برنامه ای که قطعا، همه ی اهداف و جزئیاتش مورد تأیید او نمی تواند باشد و حتما به بخش هایی از آن اشکال می کند.
حتی در مناظره با رضایی که اصلا مباحث حاشیه ای نداشت، آنچنان هدف و طرحی ندیدم.
اما برعکس، دکتر محسن رضایی در همه ی مناظره ها، حریف خود را ضربه فنی کرد.
بد نیست کمی با او آشنا شویم تا گمان نکنیم که صرفا یک نظامی بوده و بس.
این آقا، لیسانس مهندسی مکانیک از دانشگاه علم و صنعت ایران دارد و ادامه ی تحصیل در رشته ی اقتصاد داد تا از دانشگاه تهران (که همه به مادر بودن این دانشگاه و برتر بودنش در سطح کشور اعتراف داریم) دکترای اقتصاد دریافت کرد. در اوایل انقلاب، که هرکسی هرجا نیازی حس می شد به کمک می رفت، بدون کوچکترین سابقه ی نظامی و ... وارد سپاه پاسداران که امام خمینی آن را بنا نهاد شد و در هشت سال سخت جنگ، از وطن ما دفاع کرد.
دکتر محسن رضایی، بعد از اتمام جنگ به مجمع تشخیص مصلحت نظام وارد شده و به طرح و تدوین سیاست های بلندمدت و کوتاه مدت نظام پرداخت.
رضایی که از ابتدای رقابت ها، من اصلا به او به چشم یک رئیس جمهور نگاه نمی کردم و او را در حد و اندازه های ریاست جمهوری نمی دیدم، در عرض سه هفته و تنها با بیان نقطه نظرات خود و سابقه و توان خود، آنچنان در عقل و دلم رخنه کرد که دیدم هیچکس بابرنامه تر از او نیست.
انصافا برنامه هایی که ارائه کرد آنقدر مستحکم و بی عیب بود که هیچ کدام از آقایان، حتی دروغگوی بزرگ، نتوانست ایراد اساسی به آن وارد کند یا حرف بهتری بزند.
برخلاف میرحسین عزیز که سه ماهی است به فکر حضور افتاده،(هموکه عبدی، «دیرحسین»اش نامید) رضایی بیست سال است که برای چنین روزهایی برنامه ریزی کرده و طرح تدوین نموده و در هرگام می داند که چه می کند. بیست سال است که زیر و بم نظام، کاستی ها و راستی ها، مزایا و معایب دولت ها را رصد کرده، استراتژی های کلان کشورهای دیگر دنیا را بررسی کرده و خود، عملا وارد حیطه ی نظرسازی و تئوری پردازی اقتصاد مملکت شده است. مسئله ای که با تحصیل در دکترای اقتصاد دانشگاه تهران، رنگ بیشتری به خود گرفت.
نگاه کوتاهی به برنامه های اقتصادی او، برتری بی چون و چرای طرح هایش را نشان می دهد. به عنوان مثال:
- فدرالیسم اقتصادی؛ در حوزه ی اقتصاد سیاسی در جهان، اکنون موفق ترین مدل را مدل حکومت فدرال می دانند که خیلی از کشورهای پیشرفته همچون آمریکا، روسیه و آلمان چنین اداره می شوند. رضایی با طرحی هوشمندانه، کشور را در نه منطقه ی اقتصادی سامان دهی می کند تا هرکدام، نقش مرکزیت زمینه ای از اقتصاد را به عهده گیرند: -قطب علم و فناوری –قطب بهداشت و سلامت –قطب طبیعت –قطب زیارتی و ... که هرکدام قرار است بازاری داشته و جذب گردشگر کنند.
- صندوق توسعه ی ملی؛ در اوصاف آن همین بس که طرح سهام نفت و ماهی 70تومن کروبی را فیتیله پیچ کرد. مولد اقتصاد و با سود خود تأمین کننده ی مردم
- دولت سایه یا اتاق فکر... آنچه در تمام این سالها خلإ کشور بوده و او به درستی در حالی که دولت نهم، تمام مراکز کارشناسی و مشورتی را منهدم می کرد تا قدرت و اختیارات در رئیس جمهور متمرکز شود، تشخیص داده و برنامه ای برای استفاده از تمام نخبگان کشور برای رهایی از فلاکت موجود دارد.
خلاصه اینکه اگر به مناظره ی او با دروغگو نگاهی کنیم، می بینیم دست بدبخت، آنقدر خالی از اتهام و آتو بود که به ناچار، تنها توانست از حرفهای خود او، مدیریت کشور در زمان جنگ را زیر سوال ببرد؛ آن هم در دقایق پایانی برای رو کردن برگ برنده. رضایی هم کاملا حساب شده و باهوش سیاسی، با متانت و آرامش پاسخش را داد و باز هم درکمال ادب و احترام، تمام آمار و ارقام و حرف هایش را دروغ دانست.
او آنچنان به برنامه های اقتصادی خود مسلط است که هرکه به هرجای آن ایراد وارد کند، به راحتی و بسیار کارشناسانه، ایرادش را برطرف می کند.
به من ثابت شد که دراین شرایط که درد اصلی کشور، مسئله ی اقتصاد و جیب خالی مردم است، تنها مرهمش می تواند همین مرد صاحب فکر و ایده مند باشد. کسی که سالها، در کمیسیون اقتصادی مجمع تشخیص، نقد اوضاع و تحلیل راهکار کرده و اکنون بهتر از هرکسی می تواند این بیمار را درمان کند.
علاوه برآن فهمیدم این مرد، از جنگ فقط تجربه ی مدیریت بحران و مملکت داری مقطعی نیاموخته، بلکه شرایط دشوار جنگ با آن امکانات و نیروی کم، به مرور از او، انسانی بسیار باهوش و زیرک ساخته. چیزی که در مناظره با محمود، گوشه هایی از آن بروز کرد که در بالا هم ذکر شد و یا از اواسط برنامه که فهمید استراتژی دروغگو، صرفه جویی در وقت برای گرفتن وقت آخر و رو کردن برگ برنده (دروغگویی) هست(که اگر دقت می کردید وقت های اول محمود 7 و 5 و 8 دقیقه ای بود)، با درایت کامل، او نیز کمتر از وقت استفاده کرد و حتی جایی که محمود با زرنگی، می خواست با سوال«آیا شما در زمان جنگ مملکت رو اداره کردید؟!» می خواست او را به حاشیه ببرد، حساسش کند تا او زیاد صحبت کند و وقتش از دست برود، در جواب رضایی فقط نگاهش کرد و با تکرار سوال، به او گفت من در وقت خودم جواب می دهم،شما ادامه دهید و زمانی که برای بار سوم سوال تکرار شد و محمود گفت من جواب می خواهم، رو به مجری کرده و گفت چقدر وقت دارم؟... و بعد، در سه جمله حرف خود را توضیح داد و وقتش را حفظ کرد.
برای پی بردن بیشتر، به هوش سیاسی بالای آقای رضایی، بدنیست بدانید که او یک سال بعد از جنگ، یک تئوری را ارایه می کند که گویا سند مکتوب آن موجود است. او در دکترین خود، به موضوع «کمربند طلایی» اشاره می کند (سه کشور ایران، عراق و افغانستان که 18 نقطه ی استراتژیک جهان در همین سه کشور است و به لحاظ راهبردی-سیاسی بسیار حائز اهمیت می باشند. همچنین دو سوم انرژی جهان از همین منطقه تأمین می شود و با کنترل منابع آن، دنیا تابع شما خواهد بود) و پیش بینی می کند که آمریکا به دنبال سلطه بر این کشورهاست و ابتدا به سراغ افغانستان، سپس عراق و بعد هم ایران خواهد رفت. این پیش بینی، ده سال بعد جامه ی واقعیت پوشید، گام های اول و دوم برداشته شد و شد آنچه می بینیم. بنابراین این مرد، بسیار زیرک و باهوش است.
دوستان، بیایید فارغ از جریان سازی ها، کمی منطقی تر باشیم و اندکی، بدون تعصب بیندیشیم. بنده، با اینکه اصلا رضایی را مدنظر نداشتم، آنچنان او را بابرنامه، هدفمند و دارای شخصیت مناسب ریاست جمهوری دیدم که نظرم کلا عوض شد.
البته میرحسین برای من همچنان بسیار محترم است و طرفداران میرحسین را همسنگران خود می دانم؛ اما به آنچه که منطق و عقل درست می داند، عمل کنیم و با عقلگرایی رای دهیم.
رضایی تنها کسی است که بدون هیاهو و جنجال و کارناوال های تبلیغاتی به پیش رفته و فقط برنامه و راهکار ارائه داده است. او روند عقلگرایی (و نه انحراف افکار) را پیش گرفته و در این راه، جامعه ی هدف خود را نیز، اندیشمندان و متفکران و خردمندان قرار داده است.
من قطعا دور اول به «دکتر محسن رضایی میرقائد» رای می دهم. اما چنانچه در دور دوم او نیامد، قطعا به «مهندس میرحسین موسوی خامنه» رای خواهم داد، زیرا مهم تقابل با محمود است.
هرچند که اگر کروبی با احمدی نژاد به دور بعد بروم، شاید رای ندهم تا در هر صورت شرمنده نباشم.
اما در مورد نقاط تاریک رضایی؛
گفته هایی که در مورد پسرش گفته می شود عموما بدون سند و منبع موثق و معتبر می باشد و در حد شایعاتی است. تا آنجا که من می دانم او دوسال پیش به کشور بازگشته.
این درست که او یک نظامی بوده و سال ها فرمانده جنگ بوده است، اما این ضعف یا بدی نیست؛ بلکه ما همه، مدیون او هستیم. زندگی راحت و امن ما، زیر دین مردانگی های او و بیشتر از او، همرزمان شهیدش است که جان بر کف نهاده از میهن «ما» دفاع کردند و امام تصریح کردند که بدون وجود و فرماندهی «برادر محسن»، ما در جبهه ی نبرد حق علیه باطل و پاسداری از کیان میهن خود، به چنین توفیق و پیروزی ها دست نمی یافتیم. ضمن آنکه او همان زمان هم که در سپاه بوده، روحیه ی نظامی گری نداشته و جلسات مشورتی او برای تصمیمات مهم جنگ، حاکی از این مسئله است. چه آنکه اکنون، سالهاست از محیط نظامی فاصله گرفته و خلقیاتش به کل عوض شده است. هرچند او مردعمل است.
این را هم بگویم که استدلال تجمیع آرا برای یک نفر، جهت شکست احمدی نژاد کاملا بی پایه و اساس است. ملاک انتخاب، کسب 50% کل آرا به علاوه ی یک رای است. بنابراین برای پیروز نشدن دروغگو، مهم نیست به چه کسی رای بدهیم؛ مهم این است که به کسی غیر از دروغگو رای دهیم. و این دلیل جمله ای است که پیشتر گفتم: من طرفداران میرحسین را همسنگر خود می دانم. در نتیجه، با عبور از این بحث (و پذیرفتن این فرض که ما هیچیک به محمود رای نمی دهیم و همین، برای نیل به هدف اصلی کفایت می کند) در مرحله ی دوم که هدف، انتخاب بهترین گزینه (و شاید انتخاب بد نسبت به بدتر) بین این سه نفر، کروبی که هیچ، اما من رضایی را مناسب تر از میرحسین می دانم. هرچند که اگر میر ما هم روی کار بیاید، بسیار خوشحال و سپاسگزار خدای کریم خواهم بود.
در پایان و بعد از همه ی این حرف ها، یادمان نرود که محدوده ی عقل ناقص ما تا همین جاست و ما مأمور به وظیفه ایم، نه نتیجه. ما باید انتخاب درست را انجام دهیم و اگر چنین کردیم، دیگر نباید نگران نتیجه باشیم؛ چرا که خداوند صریحا در کتاب شریفش می فرماید: «ای بسا، چیزی را دوست داشته باشید و آن برای شما، شر باشد؛ و ای بسا، چیزی را بد بینگارید، اما برای شما خیر، همان باشد.»
پس دست به آسمان بر می آریم و چنین با خدای خود می گوییم:
خدایا چنان کن سرانجام کار تو خشنود باشیّ و ما رستگار
(اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا)
علیرضا قشقاوی
ساعاتی قبل از پایان فرصت تبلیغ
یک روز پیش از انتخابات ریاست جمهوری ایران در سال 1388