به نامش و برای رضایتش (ببخشید که طولانیه ولی برای رسوندن مطلب لازمه)
چهار سال پیش؛ انگار همین چار روز پیش بود که انتخاباتی که از ماه ها پیش فکر می کردیم هاشمی پیروز بلامنازعش هست برگزار شد و در عین ناباوری فقط 5، 6 میلیون رای آورد.
کسی که زمانی ذخیره ی انقلاب بود و کلی فداکاری برای اسلام کرده بود و امام گفته بود «هاشمی زنده است، چون انقلاب زنده است.» حالا کارش به جایی رسیده بود که خیلیا ازش رو گردونده بودن و از کارنامه اش فقط چهره ی یک تکنوکرات معتقد به اسلام آمریکایی می دیدن. کسی که به توسعه اعتقاد داشت بدون عدالت و کسی که خانواده ی هزار فامیل رو بر سر کار آورده بود و هر یک از بستگان دور و نزدیک رو جایی مشغول کرده بود. مافیای ثروت و قدرت .... بله ... شمشیر بُرنده ی اسلام، حالا دیگه غلاف مرصّع و اشرافی پیدا کرده بود. (من همیشه و برای همه، برای بررسی شخصیت این فرد، داستان طلحه و زبیر رو بیان می کنم که روزی پیامبر در موردشون فرمودند شمشیر برنده ی اسلام و روزی مولای عدالت با اونا جنگید و بالاخره هم کشته شدن... کسانی که از دین فقط سهم خواهی براشون مونده بود و وقتی علی(ع) باج نداد، رفتن عایشه رو علم کردن و غائله ی جمل رو ساختن... دیگه مقایسه و قضاوت با خودتون)
خلاصه ما که هر چیزی رو آرزو می کردیم جز بازگشت پیروزمندانه ی عالیجناب خاکستری پوش، در حالی دور اول به کس دیگه ای رای داده بودیم ظرف یک هفته دیدیم تنها یک انتخاب بین بد و بدتر مونده و بد (ا.ن.) رو انتخاب کردیم... اما هنوز یک ماه از رای نگذشته بود که پشیمون شدم از کاری که کردم و فهمیدم که گاهی می شه دو تا چیز با هم بدتر باشن... هرکدوم به جهتی!
آره... انگار همین چار روز پیش بود که کل دانشکده ی مهندسی برق دانشگاه تهران رو ظاهرا به خاطر آفرینش حماسه ی سوم تیر و حضور پرشور مردم در انتخابات و باطنا به خاطر رای نیاوردن هاشمی (و نه پیروز شدن ا.ن.) شیرینی دادیم.
خوب یادم هست که همون موقع قبل دور دوم به پدرم (که خودم بهش ثابت کرده بودم این هاشمی، هاشمی اوایل انقلاب نیس) می گفتم که ا.ن. یه ضعف بزرگ داره و در یک کلام بهش می گفتم:
«تصمیمات هیئتی»
و البته امیدوار بودیم که این ضعف خیلی پررنگ و زیان رسان نباشه... اما؛ هیهات... که بعد از این چهارسال اگه بخوایم بزرگترین ضعفش که باعث مشکلات و نواقص دیگه شد بشمریم می رسیم به همین مدیریت هیئتی و خودسر بودن. مطلبی که بارها و بارها توی دیدارهای عمومی یه ذره و توی دیدارهای خصوصی به شدت مورد انتقاد رهبری قرار گرفته... نبود کار کارشناسی
به هر حال رایی دادم که اگر دوباره توی اون موقعیت قرار بگیرم دیگه رای نمی دم یا دست کم سفید رای می دم.
ابعاد مشکلات روابط خارجی رو در بخش قبل توضیح دادم... اما باید دید در داخل چه شد؟
اما از اونجا که رهبر دستور به نقد منصفانه دادن توی این بخش فقط می خوام خدمات ا.ن. به نظام جمهوری اسلامی و مردم ایران رو بیان کنم و اگه عمری بود پست بعدی به ضعف ها و کمبودها می پردازیم.
1) زنده کردن گفتمان و شعارهای انقلاب (هرچند در ظاهر) یکی از نقاط مثبت این آقا بود. در حالی که در دولت سازندگی (دارندگی و برازندگی) مردم محروم فراموش شده بودن و خاتمی هم در مقابل چشمان حسرت زده ی عدالت فقرا و روستانشینان، داد توسعه ی سیاسی و آزادی داده بود (که من نفی نمی کنم اما می گم که از عدالت غفلت شده بود) یکی پیدا شد که لااقل شعارش رو خوب بلد بود بده و اختصاص بودجه های عظیم عمرانی به مناطق محروم هم این شعار رو بیشتر در ذهن بدبختایی که از انقلاب به جایی نرسیده بودن زنده کرد.
دقت کنین که این مسئله ی رسیدگی به مردم محروم شاید به خودی خود باارزش باشه (ایجاد امکانات و رفاه برای مردم محروم) اما چیزی که از این رهگذر برای نظام عاید شد این بود که موج جدیدی در میان طبقات متوسط و مستضعف جامعه ایجاد شد که امید دوباره ای به انقلاب و نظام در ذهن اونها ساخت. این یک قضیه ی استراتژیک و راهبردی برای نظام بود؛ هرچند که درنظر نخبگان و خواص جامعه، معنا و مفهوم همون شعارها وارونه شد و دیدن که اینا بیشتر شعار و حرکات عوامگرایانه است.
2) از دیگر محاسن این شخص، جرات و جسارتش در عرصه ی بین المللی و گستاخ بودن در طرح آرمان ها و اهداف جنبش بیدارگر انقلاب اسلامی بود.
البته اثرات منفی و معایب این رفتارهای ماجراجویانه رو در بخش قبل به دقت موشکافی کردم، اما نباید فراموش کرد که این اثرات منفی مربوط به دولت های غربی یا غربگراست اما در بین توده های مردم ایران در حال حاضر واقعا به یک کشور الهام بخش، آگاهی دهنده و بیدارکننده بدل شده. خوب توجه کنین... حیطه ی بحث من، عامه ی مردم جامعه ی جهانی هستن.
بر خلاف تمام تبلیغات منفی و سیاه نمایی ها، ایران الان نماد استکبار ستیزی و الگوی سلطه ناپذیری ملت های ستمدیده و مظلوم جهان شده. البته شما تا اینا رو با چشم نبینین باور نمی کنین ولی من کاملا این مسئله رو لمس کردم. الان خیلی از اعراب (غیر عربستانی های وهابی سگ سنی)، سرخپوستان و سیاه پوستان عقب مانده و هر ملتی که تازیانه ی استعمار ردی روی تنش انداخته، شخصی به نام ا.ن. رو می پرستن. به خاطر اینکه غیرت زخم خورده یا غیرت نداشته شون (عربها) رو زنده کرده و جلوی آمریکا ایستاده و بدون هراس سیاست های اون رو نقد می کنه و ابرقدرتی اون رو به سخره می گیره.
تو تونس من دیدم که چطور مردم اونو می پرستن و وقتی می گی ایرانی هستی بلافاصله با همون لهجه می گن «امدی نیجات»... و حتی تو رو غرق در بوسه می کنن و به خاطر ایرانی بودن ستایشت می کنن و اگه توی مغازه ای باشی، اون فروشنده اصلا حاضر نمی شه پولی ازت بگیره... اگه توی سفر باشی تو رو با اصرار و اشتیاق به خونه اش دعوت می کنه و می خواد تو رو به ناهاری مهمون کنه یا با تمام وجود راهنمایی و کمکت کنه.
این هم از اون مسائل استراتژیک هست که قدرت نفوذ و تأثیر ایران رو در معادلات منطقه ای به عنوان یک قدرت جهانی روز به روز بیشتر می کنه. یعنی آزادگان، چشم به جهت و حرکت ایران دارن. جنبش های مردمی استقلال طلبانه و ضد امپریالیستی در آمریکای جنوبی (بولیوی، ونزوئلا، پرو و البته کوبا که خودشون هم سابقه ی مبارزاتی دارن)، عراق، بحرین، قطر، یمن، لبنان، سوریه، مصر گوشه هایی از این اثر گذاری هستن... مخصوصا این آخری (مصر) که به خاطر نفوذ ایران در ذهن مردمش، الان دچار بحران سیاسی شده... بحث حزب الله و حماس هم که خیلی ربطی به این دولت نداره
3) از ابتکارات این دولت که خاتمی هم به اون اقرار کرد سفرهای استانی بود.
کاری به الان ندارم که بیشترین بهره های تبلیغاتی از این سفرها داره گرفته می شه و سفرهایی که قبلا ماهی یکبار بود الان هفتگی شده... صرف نظر از مصوبات یلخی و بندتمبونی، نفس این سفر می تونه بسیار مفید باشه برای یک حکومت... آشنایی نزدیک با دردها و مشکلات مردم... نیازها و پتانسیل ها... و ایجاد امید به پویایی و تلاش برای ساختن مملکت در تک تک مردم با دیدارهای رودررو و نزدیک
و اما پرانتز آخر این پست راجع به میرحسین هست؛ (باتوجه به بحثای قبلی)
الان بزرگترین شک و ابهام من هم کابینه و تیمی هست که میرحسین می خواد با اونا کار کنه... یعنی همون پاشنه ی آشیلی که اوباما باهاش مردم آمریکا رو دور زد... یعنی شعارای قشنگی داد و از صلح و اتمام جنگ گفت اما وزیر دفاع بوش رو ابقا کرد و معرفی خیلی از وزراش نشون داد عملا تغییر خاصی نکرده... حالا میرحسین هست و صحنه ی به هم ریخته ی داخل... از چه کسایی می خواد استفاده کنه... تئوری پردازان اقتصاد و سیاست و اجتماع در دولت او چه کسانی خواهند بود؟... نکنه میرحسین هم فقط در شعار دادن توانا باشه... کروبی هرچی نباشه (که نیس) داره تیم قوی جمع می کنه... داره مهره های تخصصی می چینه... اما میرحسین؟... نمی شه کج دار و مریض و بدون تبیین عملی و برنامه کاری تا انتخابات پیش رفت... باید روشن کنه که حالا همه فهمیدیم وضع بده، چه باید کرد و چطور؟...
... مرد عمل کیه؟